برآمده از الاهیات طبیعی است و دوم اینکه تکنولوژی مدرن را باید، حداقل تا حدی، بهعنوان فهمی غربی و دلبخواهی از این اصل مسیحیت در مورد تعالی انسان و سلطهی به حق بر طبیعت تبیین کرد. اما همانطور که میدانیم در طول قرن قبلی، علم و تکنولوژی که تا پیش از این فعالیتهای کاملاً جدا از هم داشتند، متحد شدند تا به انسان قدرتی دهند که اگر بخواهیم با تأثیرات فراوان زیستمحیطی [دربارهاشان] قضاوت کنیم، قدرت‌هایی عنان گسیخته میباشند. که اگر چنین باشد خودِ مسیحیت بار سنگینی از جرم و خطا را به دوش میکشد.
من شخصاً تردید دارم که بتوان با بکاربردن علم و تکنولوژی بیشتر در مسائل، از عکسالعمل مصیبتبار زیستمحیطی اجتناب شود. علم و تکنولوژیمان رشدیافته از نگرشهای مسیحیان در قبال ارتباط انسان با طبیعت است که تقریباً‌ همه بدان قائلند. نه تنها مسیحیان و نومسیحیان به این معتقدند بلکه افرادی که خود را پسامسیحی میدانند نیز همین عقیده را دارند. با وجود نگاه کپرنیکی، [اما] همه جهان حول زمین میچرخد، با وجود نگاه داروین،‌ [اما] ما ذاتاً بخشی از فرآیند طبیعی نیستیم ما برتر از طبیعتایم، مغروریم، خواستار استفاده از آن برای هوا و هوس ناچیز و پستامان هستیم. فرماندار جدید کالیفرنیا مثل خودم عضو کلیسا است اما کمتر از من مشکلزاست. طبق سنت مسیحی صحبت میکرد و میگفت وقتی شما یک درخت غولپیکر میبینید، همهی آن را میبینید. برای یک مسیحی یک درخت نمیتواند بیش از یک واقعیت فیزیکی باشد. مفهوم بیشه مقدس برای مسیحیت و شخصیت انسان غربی، بیگانه است. به مدت تقریباً دوهزار سال، مبلغان مسیحی بیشههای مقدس را که بت‌پرستی میدانستند، قطع کردند چرا که روح در طبیعت (جاندارانگاری)‌ را بتپرستی میدانستند.
آنچه ما درباره محیط زیست انجام میدهیم بستگی به عقایدمان در ارتباط انسان- طبیعت دارد. علم و تکنولوژی بیشتر در پی برونشد از بحران زیستمحیطیِ فعلی نیست مگر اینکه ما دین جدیدی بیابیم یا درمورد دین قدیم بازبینی (تجدیدنظر) کنیم. هیپیها164، انقلابیون اصلی زمان ما هستند که تمایل زیاد به «ذن بودیسم»165 دارند که تصورش از رابطه انسان و طبیعت تقریباً عکس دیدگاه مسیحی است. با این حال «ذن»166 عمیقاً با تاریخ شرق عجین است. همانطور که مسیحیت با فرهنگ غرب پیوند دارد. من به اعتبار کارایی آن در فرهنگ خودمان مشکوکم. احتمالاً ما باید درباره بزرگترین رادیکال در تاریخ مسیحی از زمان مسیح، قدیس فرانسیس آسیزی، بیندیشیم. معجزه اولیه قدیس فرانسیس این حقیقت است که مثل برخی از پیروان چپش در دام شهرت نیفتاد. نظر فرانسیس آسیزی این بود که قدیس بوناونتورا، مسیحی باهوش و قابل احترام، درصدد نابودی تفاسیر اولیهی مسلک فرانسیس بود. کلید فهم فرانسیس، باور او به فضیلت فروتنی نه تنها برای فرد، بلکه برای انسان به عنوان یک نوع است. فرانسیس تلاش کرد انسان را از سلطنت بر خلقت پایین کشد و نوعی برابری بر همهی مخلوقات خدا بنا نهاد. به نظر وی، مورچه دیگر وعظی برای تنبل نبود، شعله نشانهی پیش بردن روح به سمت اتحاد با خدا نبود؛ اکنون آنها برادرْ مورچه و خواهرْ آتشاند که خدا را به شیوهی خودشان ستایش میکنند همانطور که برادرْ انسان به شیوه خودش تسبیح میگوید.
مفسران بعدی میگفتند که فرانسیس برای پرندگان خطابه میکرد و این طعنهای به انسانهایی بود که گوش نمیدادند. گزارشات ثبت شده چنین چیزی را نشان نمیدهد. او پرندگان کوچک را به ستایش خدا تشویق میکرد و آنها در وجد روحانی بال میزدند و جیکجیک شادی سر میدادند. افسانههای قدیسان بخصوص قدیسان ایرلندی، از ارتباطشان با حیوانات گفتهاند. من بر این باورم و بلکه همیشه، [که افسانه های قدیسان] نشاندهنده سلطهی انسانیِ قدیسان بر مخلوقات است. درمورد فرانسیس وضع فرق دارد. زمینِ پیرامون گوبیو در آپنیس167 توسط گرگ درنده مورد تاختوتاز قرار گرفته بود. قدیس فرانسیس، افسانه میگوید، با گرگ صحبت میکند و او را از خطا در شیوهاش متقاعد میکند. گرگ توبه میکند و قدیسوار از دنیا میرود و در زمین تقدیس شده به خاک سپرده شد. آنچه سِر استیون روسیمن168 آموزه فرانسیسیِ روح حیوانی مینامد به سرعت سرکوب شد. به احتمال قوی این آموزه، آگاهانه یا ناآگاهانه، الهام گرفته از عقیدهی تجسد کاتارهای بدعتگذار169 بود، که در آن زمان در جنوب فرانسه و ایتالیا رشد یافته بودند و احتمالاً این عقیده را در اصل ‌از هند گرفته بودند. این قابل توجه است که فقط در آن زمان، حدود سال 1200، رگههایی از تناسخ در یهودیت غربی یعنی در کابالای پرووانسی170 نیز یافت میشد. اما فرانسیس به تناسخ ارواح و به همه خدایی اعتقاد نداشت. دیدگاه او از طبیعت و انسان بر مبنای نوع بی نظیری از شعورمندی همه چیز (اعم از جاندار و بیجان) بود که غرض از آن ستایش خداوند متعالِ آنها بود که در عالیترین حالت فروتنی کیهانی، قالب جسمانی پذیرفت، در حال ناتوانی در آخور خفت، به دار آویخته شد و جان داد.
من نظرم این نیست که بسیاری از آمریکاییان معاصر که دغدغه بحران زیستمحیطی دارند قادر باشند یا بخواهند با گرگها یا پرندگان موعظه کنند. با این حال افزایش بینظمی کنونی محیطزیست، محصولی از علم و تکنولوژی پویایی است که ریشه در دنیای غرب قرون وسطایی داشت که قدیس فرانسیس به شیوهای بسیار بدیع، علیه آن شوریده بود. رشد آنها را نمیتوان به لحاظ تاریخی جدا از رویکردهای مشخص در قبال طبیعت که عمیقاً‌ ریشه در عقاید مسیحی دارد، فهمید. این حقیقت که بیشتر مردم م
عتقدند این نگرش مسیحی نیست، بیربط است. هیچ مجموعه جدیدی از ارزشهای اساسی در جامعهمان مورد پذیرش واقع نشده که جایگزین ارزشهای مسیحیت شود. از این رو تا زمانی که این اصل مسیحی را که طبیعت هیچ فلسفه وجودی جز خدمت به انسان ندارد را رد نکنیم با بحران زیست محیطی وخیمی روبرو خواهیم بود. بزرگترین انقلاب معنوی در تاریخ غرب، قدیس فرانسیس، چیزی را که فکر میکرد دیدگاه جایگزین مسیحی درباره رابطه انسان و طبیعت است، ارائه کرد. او تلاش کرد نظریهی برابری تمامی مخلوقات از جمله انسان را جایگزین سلطه بیحدوحصر انسان بر مخلوقات کند؛ اما ناموفق بود. هم تکنولوژی و هم علم کنونی ما آنقدر با تکبر مسحیت ارتدوکسی در رابطه با طبیعت آمیخته شده که نمی‌توانیم بحران زیستمحیطی را صرفاً با آنها حل کنیم. از آنجا که ریشههای مسأله و معضل ما عمیقاً‌ دینی است، درمان آن نیز ناگزیر باید اساساً‌ دینی باشد. ما باید راجع به طبیعت و سرنوشت خود بازنگری کنیم. حس فرانسیسیهای اولیه درباره استقلال تمام بخشهای طبیعت میتواند راه را به ما نشان دهد. من پیشنهاد میکنم فرانسیس را قدیس محافظ طرفداران محیط زیست تلقی کنیم.
3-2-3- تحلیل محتوای مقاله
3-2-3-1- مقدمه
بررسی ریشهای یک مسأله و پرداختن به اصول و دلایلِ آن، هم دیدی جامع درباره موضوع به‌دست میدهد و هم راهحلهای احتمالی، مطمئنتر خواهد بود. به گفتهی نصر «اخیراً مطالعات بیشماری در رابطه با بحرانِ حاصل از علم مدرن و کاربست آن شکل گرفته است، اما تعداد کمی از آنها در پی دلایل تاریخی و عقلانیِ کامل آن برآمدهاند». بهعبارتی، بهتر آن است که به جستجوی دلایل اصلیای که این شرایط را ایجاد کرده پرداخت و همچنین اصول فراموش شدهی مربوط به آن را که بحران مدرنی با چنین وخامت را بوجود آورده است جستجو نمودNasr, 2003) ). به نظر وایت نیز تا زمانی که درباره مبانی نیندیشیم اقدامات موردی چه بسا واکنشهای خطیرتری پدید آورند. همچنین دعوت به بررسی پیشفرضهایی که اساس فناوری و علم جدیداند، مینماید. فناوریای که در کنار پیشرفتهایِ حاصله، تخریب محیط زیست را در پی داشته است. همچنان که نصر هم، قائل به تخریب محیط زیست به دست انسان متجددی است که از دیدگاه دنیازدگی تأثیر پذیرفته است.
اساساً نوع نگرش انسان است که رفتارهای او را شکل میدهد. درواقع این فکر است که تعیین کنندهی سبک زندگی و شکلگیری فرهنگ یک جامعه میباشد. از ویژگیهای بارز هر جامعهای فرهنگ آن جامعه است؛ یکی از مقولاتی که به فرهنگ مرتبط است، دین است، به گونهای که برخی از متفکران غربی اساساً دین را معادل فرهنگ گرفتهاند. تاریخ زندگی بشر تاریخی دینی است و دین، نقش محوری در شکلگیری سبک زندگی و رفتار انسانها داشته است. انسانها در سراسر زندگی‌اشان با پدیدهی انتخاب، از جمله انتخابِ سبک زندگی، مواجهاند. هر انتخابی نیز پیامدهایی دارد. سبک زندگیِ هر دورانی پیامدهای خاص خود را داشته که نسلهای آتی از آن بینصیب نبوده‌اند. زندگیِ امروزین، مکانیزه شده، صنعتی، مصرفگرا و مادیگراست. هر کدام از این عوامل در نگرش انسان و رفتار او در قبال محیط زیستش تأثیرگذار خواهد بود. واضح است که در محیطی به دور از هیاهوی شهری، کمابیش زندگی به شیوهای لطیف و هماهنگ با هستی و زیباییهای آن ادامه دارد. در کشاکش زندگیِ مدرن و روزمرگیها و دلمشغولیهای خاص آن، مجال اندکی برای تفکر درباب زیستی مبتنی بر طبیعتِ بکر میماند. اساساً طبیعتی باقی نمانده که هماهنگ با آن عمل شود. ساختمانهای بلند و ازدحام آدم و ماشین، راه را بر هرگونه تنفس طبیعی – تنفس موجودات از هر نوع – بسته است. زندگی مدرن یا به اصطلاح فناورانه، آمادهخوری را به همراه دارد، بر فکر نیز مسلط میشود همانگونه که بر محیط زیست تسلط یافته است.
مقالهی وایت بارها تجدید چاپ شده و فوقالعاده تأثیرگذار بوده است. تا بدانجا که هرجا سخن از بحران محیط زیست و نقش دین و بخصوص اکولوژی و مسیحیت است، به دیدگاههای وایت در این مقاله ارجاع داده میشود. برخی که در پی حمله به مسیحیت بودند از این مقاله بهعنوان حربه استفاده نمودند. درعوض بسیاری از مسیحیان برای دفاع از باور خود، به این مقاله واکنش اعتراضآمیز نشان داده و یا مواضع دین در قبال محیط زیست را شرح دادهاند.
مطلبِ آغازین مقاله با گفتگویی آغاز میشود که به نیکویی پیشدرآمدی برای ورود به بحثِ بحران زیستمحیطی تلقی میشود. قضیهای که این گفتگو برمبنای آن شکل میگیرد، نشان از سلطه انسان بر پیرامونش دارد. به این معنی که انسان تنها براساس نیازهای خود تصمیم میگیرد و عمل می‌کند. وایت مقاله را با اشاره به پدیدهای تأملبرانگیز، یعنی نابودیِ خرگوشها بهواسطهی کشاورزان بهخاطر از بین رفتن محصولاتشان توسط خرگوشها شروع میکند. نکتهی تأملبرانگیز اینجاست که همین کشاورزان بودند که این خرگوشها را از نقطهای دیگر به محل زندگی خود آوردند تا تأمین‌کنندهی غذای پروتئیندارشان باشد. اما وقتی با کاهش میزان محصولات کشاورزیاشان توسط خرگوشها مواجه شدند، بیماریای به نام خرگوشزدگی را به محل وارد نمودند تا خرگوشها از بین روند. بخوبی مشخص است این مثال نمونهای است از توجه انسان به رفع نیازهای خویش فارغ از توجه به دیگر موجودات و اینکه بر سر محیط زیست چه خواهد آمد. با از پای درآمدن خرگوشها، محیط دلپذیر آن ناحیه دیگر جلوهای نداشت.
نقش انسانها در تخریب محیط زیست
در واقع از میان رفتن نظم طبیعت از سوی انسان، پیامدهای خاص خود همچون زشتمنظر
شدنِ منطقه را در پی داشت، چرا که پیش از این خرگوشها جلوی رشد بیاندازهی خار و خاشاک و علفها را میگرفتند. این مثال درصدد بیان این نکته است که انسانها چهرهی محیط زیست را تغییر میدهند. از میان رفتن نظم طبیعت، نکتهای را به ذهن یادآوری میکند که وایت بهجا اشاره میکند: «همه اشکال زندگی محیطهای خود را تغییر میدهند.» (p:1203). سبک زندگیِ هر نوع اعم از انسان، بر محیط تأثیرگذار است. هر موجودی سبک زندگیِ خاصی دارد و انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما نکتهای که وایت از این عبارت استنتاج میکند آن است که شیوهی زندگیِ نوع انسان تأثیرات مخرب و گاه جبرانناپذیری بر محیط دارد. برای مثال شیوه شکار، شیوه کشاورزی، چراندن بیرویهی چهارپایان و قطع درختان، چهرهی محیط زیست را دگرگون ساخته است. البته همانطور که اشاره شد این تغییر محیط براساس سبک زندگی، تنها در مورد انسان صدق نمیکند بلکه دیگر انواع نیز- مرجان آبی- موجب تغییر محیط میگردند. اما آنچه که مهم است آن است که این تغییر برای محیط زیست ضرری به همراه دارد یا

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با کلید واژه هایعدالت رویه ای، عدالت توزیعی، عدالت تعاملی، عدالت سازمانی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید