جایگزین کردن عبارت “خداوند پدران و مادران ما” با عبارت “خداوند پدران ما” حمایت کنند، اما به رسمیت شناختن این موارد کار بسیار مشکلی است، چون تنها داستانهای شناخته شده دربارهی مردان هستند و تجربیات یهودی که مکتوب شدهاند، منحصراً دربارهی ایشان بودهاند.
نظر به منابع الاهیات، شامل تورات مکتوب و شفاهی، متون فلسفی و عرفانی و متون عبادی سنتی که عمدتاً (اگر به طور مطلق چنین نباشد) به وسیله مردان ایجاد شدهاند، اولین وظیفه الهیدانان یهودی فمینیست این است که تشخیص دهند دیدگاههایی که ما دریافت کردهایم ناقص هستند. قبل از اینکه الاهیدان فمینیست بتواند دیدگاههای سنتی یهود را اصلاح کند یا انتقال دهد، لازم است خودش این دیدگاهها را دریافت کند. او باید صدای خود را بشنود و حضور خود را در میان منابع سنتی یهود حس کند. قبل از اینکه الاهیدان فمینیست یهودی بتواند از اظهارات دینی خرسند شود، باید بفهمد که تجربیات دینی زنان چه بودهاند. برای انجام اینکار، ممکن است لازم باشد سطر به سطر متون را بخواند، وارد داستانها شود، داستانهای جدیدی بنویسد و حدس هایی ارائه کند. در نتیجه، الهیات فمینیست یهودی، همانند الهیات یهودی، باید بتواند به عنوان الهیاتی توصیف شود که “پاسخ” شود که از نظر تعریفی، منعطف باشد.
همانگونه که دنیل برسلاور279 در مقالهای با عنوان “بدیل‌ها در الاهیات یهودی” (1981) تعریف می‌کند، الهیات پاسخ‌گو الهیاتی است که از تلفیق “تصاویر و شکل روایتی گذشته یهود” با تجربیات الهیدانان حاصل شود. برخلاف الهیات هنجاری،280 الهیات پاسخ‌گو کار خود را با مجموعهای از هنجارها که به تشریح یهودی واقعی می‌پردازند شروع نمیکند. بلکه این نوع الهیات “با پاسخ انفسی الاهیدانان به مجموعهای از تجربیات” شروع می‌شود و بنابراین فرد را به “دیدگاه انعطافپذیرتری از یهودیت و تجربه خود یهود” ترغیب میکند.
اگر الهیات فمینیستی یهودی نوعی الهیات پاسخ‌گو است، پس لزومی ندارد که تعهد اولیه آن به سنت یهود تعهدی به هنجارهای پیشین سنت یا به بیان اخیر آن هنجارها، همانگونه که توسط جنبشهای دینی عمده یهودی بیان می?شوند، باشد. بلکه تعهد این نوع الهیات به مقولههای اساسی و بنیادین در سه قالب خدا، تورات و بنی‌اسرائیل است. پس الهیات فمینیستی یهودی نوعی از الهیات است که در پاسخ به منابع و اعتقادات یهود پدیدار میشود. این پاسخها به وسیله تجربیات الاهیدان به عنوان یک زن و یک یهودی شکل میگیرند. آنچه ممکن است پدیدار شود، نه تنها تغییر در الهیات یهودی است، بلکه تغییر در منابعی است که فمینیست در انتقال دیدگاه‌هایش به کار میبرد.
مضافاً بر آن، چون الهیات فمینیستی یهودی ریشه در تجربیات الهیدانان دارد، میتواند به عنوان الهیات بافتاری [و وابسته به سیاق] فهمیده شود، که این نوع الهیات به طور خودآگاه در بافت زندگی خود الهیدان نفوذ کرده است. الهیدانان فمینیست، به جای تلاش برای ایجاد نظام‌های دینی که از تجربه شخصی فراتر میروند، الهیات خود را با ثبات کامل بر پایهی واقعیتهای زندگی خود بنا نمودهاند. بنابراین، نگرانیهای مشابه بسیاری از الهیدانان فمینیست یهودی معاصر را نمیتوان به دستیابی آنها به یک حقیقت جهانی قابل وصول هستی شناسانه نسبت داد، بلکه باید آن را به تفکر آنها در یک بافت مشابه ربط داد – برای مثال مانند فمینیست‌های آمریکایی سفیدپوست، از طبقه متوسط، لیبرال دینی، و تحصیل‌کرده دانشگاهی که در سه دهه آخر قرن بیستم می‌نوشتند. با این حال، این امر بدان معنا نیست که ادعاهای الهیدانان فمینیست فقط مربوط به خودشان است. در مقابل، امید الهیدان فمینیست این است که با استفاده از ابزار تجربیاتش و اشتراک داستانهایش سایرین را ترغیب کند تا آنها هم تجربیاتشان را ارائه دهند. در این فرایند، الهیدان فمینیست، به مردان و زنان وسیلهای برای تدوین پاسخهای بیان‌شده و بیان‌نشده به مقولههای خدا، تورات و بنی اسرائیل ارائه میدهد. وی همچنین به مردان و زنان وسیلهای برای نگرش به تجربیات خود به عنوان تجربیات یهودی ارائه میدهد که آنها را قادر به تشخیص میسازد. همانگونه که حاخام لورا گلر281 نوشته است: “یهودی بودن این است که داستان خود را درون داستان یهودیت تعریف کنم.” الهیدان فمینیست، با تأیید اهمیت تجربه شخصی به عنوان منبع عقل و حقیقت، سایرین را به کشف این نکته رهنمون می‌سازد که – اگر از با واژگانش لوراگرل مشترک نباشد احساسش مشترک است – “همانند توراتی که مکتوب شده، توراتی هم برای زندگی ما وجود دارد. به هردو گوش فرا داد و با آنها کلنجار رفت: هر دو از طریق تفسیر متقابل پویا و گشوده خواهند شد.”
* * *
یک ارزیابی شخصی

بیشتر این کار ساختاری دینی که من شخصاً با آن درگیر بودهام، مرهون زحمات الهیدانان فمینیستی یهودی بوده?است. من با خواندن آثار آنها مطالب بسیاری آموختم و از نظر معنوی با مباحث دینی بسیاری که با یکدیگر داشتهایم به چالش کشیده شدم. هدفم را تشکیل فمینیست یهودی تعیین نمیکنم، این وقفه ممکن است کمتر از حد معمول ایدئولوژیک باشد و از این واقعیت ریشه میگیرد که جامعه یهود که من باید با آن شناخته شوم جامعه‌ای یهودی لیبرال یا حتی، به صورت خاص‌تر، جنبشی اصلاحی است که من تمام عمرم به عنوان عضوی از آن خواهم بود.
در ابتدا من کار خود را به صورت فعال با سایر یهودیان لیبرال، اعم از عامی و روحانی، شروع میکنم و به سمت نوعی از تغییرات فمینیستی حرکت میکنم که به صورت جزئی
ات لحظهای میباشند. هدف من تغییر جهانی یهودیت یا ایجاد یک جنبش دینی جدید نیست. بلکه، هدف من تغییر شکل یهودیت اصلاحی از راهی است که اندیشهها و ارزشهای فمینیستی را منعکس نماید، در حالی که به صورت هم‌زمان اندیشهها و ارزشهای اصلاحات را نیز محترم شمرده و آنها را حفظ نماید. گرچه بیشتر دغدغههای من با دغدغههای سایر یهودیان لیبرال از جمله ساختارگرایان جدید و همچنین جنبشهای محافظهکار و گروهی که خود را به عنوان عصر جدید282 یا یهودی فمینیست میدانند دارای اشتراکاتی میباشند، اما زبان دینی که من با آن صحبت میکنم عمدتاً همان زبان یهودیت اصلاح‌طلب است. این زبان شامل عبارتهایی از قبیل “توحید اخلاقی” و “تجلی مداوم” بوده و ضمناً در بر گیرندهی عقیدهای است که بیان میکند: ” فرد با خدمت به دیگران میتواند بهترین خدمت را به خداوند انجام دهد” (عبارتی که ریشه در اصطلاحات کلاسیک قرن نوزدهم دارد و از نوشتههای جرج الیوت283 برگرفته شده است) و همچنین عقیدهای که میگوید توجه به درون یا به خود امری را مقدس نمیسازد. شاید دلیل اینکه من غالباً باید خودم را به عنوان یک الهیاتی لیبرال بشناسم (نه الاهیدانی اصلاح‌طلب)، این است که می‌‌دانم زبان دینی من تا حد زیادی به اندیشههای کاپلان مدیون است. فهم کاپلان از یهودیت به عنوان یک تمدن، که به “وحدت در عین تنوع” فرامیخواند، و قبول سنت و قوانین یهود به عنوان یک رأی و نه یک حق وتو، و تعهد عظیم وی به تغییر و عشق وی به جامعه یهود284 (یعنی آنچه که آنرا در گذشته و در حال حاضر شکل داده و حمایت میکند) به طرز عظیمی فهم من را از تعریف یهودیت و آنچه که ممکن است باشد تحت تاثیر قرار داده است.
آنگونه که من متوجه شدهام، تورات به تعالیم و ارزشهای یهودی اشاره میکند که رابطه عهدگونه مداوم میان خداوند و مردم یهود را منعکس مینمایند. همانند راچل آدلر، که الهیات من با الهیات وی دارای اشتراکات فراوانی است، من نیز خدا را موجودی شخص‌وار تصور میکنم که قادر به صدور فرامین و تعالیم دینی است. به طور مشابه، منابع معتبر من هم به تجربه شخصی و عمومی و هم به کتب مقدس بر میگردند. در حالی که تلاشهای آدلر را در بازنگری متون کتب مقدس تحسین میکنم، اما در این مورد تردید دارم که آیا یهودیان مترقی (به‌ویژه اصلاحطلبان یهودی) را میتوان حتی با بهترین علتها ترغیب کرد تا خود مختاری خود را کنار گذارند؟ یعنی آیا قوانین و سنت یهود که به افعال آنها معنا میدهد و کمک میکند یهودیت اصلاح‌طلب را از یک راه تفکر به یک راه زندگی تبدیل کند، میتواند باعث کنار گذاشتن این خود مختاری آنها شود. در واقع، چون خود مختاری در یهودیت اصلاحی مرکزیت فراوانی دارد، صحبت کردن در مورد یک هلاخای اصلاحی ممکن است زودهنگام باشد.
من با توجه به اهمیت ارتباطات، علاقه‌مند به خلق الهیاتی مردمی هستم که در تجربیات یهودیان اصلاح‌طلب آمریکایی ریشه دارد. این الهیات، برای تشخیص این نوع فمینیسم به عنوان دیدگاهی فلسفی که دارای ارتباط فراوانی با جامعه یهودی لیبرال بوده است و همچنین برای تشخیص تعهد اصلاحی به افعال اجتماعی که مدتها است بر ارتباط و اتصال به عنوان ارزشهای یهودی تأکید دارند (نکته‌ای که دوراه ستل هم در نوشته‌هایش به آن اشاره می‌کند)، کار خود را با رد تعریف یهودیت در اصلاحات کلاسیک و دیدگاه دین شخصی یهودی شروع کرده است. به نظر من، نفس یهودیت که در عهد وجود دارد نوعی روح منفرد در فردیت کامل خود نیست (همانگونه که یوجین بارو ویتز 285اشاره میکند)، بلکه به عنوان روحی ارتباطی است که در جامعه با دیگران مرتبط است. الهیات من، به جای اینکه کار خود را با یک ضمیر خودآگاه که خود را به عنوان یک ضمیر یهودی انتخاب میکند شروع نماید، که عمیقاً تحت تاثیر ارزشهای یهودی و فمینیستی است، کار خود را با این موضوع شروع کرده که هیچ نفسی به طور کامل خود مختار نیست. همانگونه که مارتین بوبر مدتها پیش نوشته است ما همیشه در ارتباط با دیگران و جهانی که در آن زندگی میکنیم وجود داریم.
تا این تاریخ، اکثر نوشتههای دینی من بر رابطهام با خدا و رابطه خدا با تمام مخلوقات تمرکز دارند. در مقالههایی که در اوایل دهه 80 نوشتهام بر اهمیت این موضوع که خدا به عنوان مذکر و مؤنث است تأکید نموده‌ام، تا هم عقاید یهود را که همه ما – چه زن و چه مرد – بر تصویری آفریده شده‌ایم و هم توجیهات دینی را برای قدرت سیاسی و اجتماعی مرد – که تصورات مردگرایانه انحصاری از خدا را دارند – مورد تأکید قرار دهم. این مقاله همچنین پیشنهاد میکند که یک راه حل احتمالی برای مسئله عدالت خدا (وجود شر در جهان، با وجود اینکه خداوند دانای مطلق، قادر مطلق و خوبی محض است) ممکن است این باشد که خداوند نه قادر مطلق است و نه خوبی محض، بلکه در واقع هم ماهیت شر و هم ماهیت خوبی را دارا است، همان‌طور که ما چنین هستیم، مخلوقاتی که خلق بر صورت خدا خلق شده‌اند. بنابراین خداوند همیشه نمیتواند از تراژدیهای انسانی جلوگیری کند، چون وی نه تنها قوی نیست، بلکه ضعیف نیز هست. هاینریش زیمر286 در مطالعه اسطوره‌ها و نمادهای عندی، بر این باور است که یک خدا فقط هنگامی بزرگ و دارای عظمت است که بتواند “فعالیتها و دیدگاههای رقابت‌آمیز دوسویه” داشته باشد. یکی از مقالات نتیجه میگیرد که نظر زیمر ممکن است کاملاً صحیح باشد؛ چون ما با محدود کردن خدا در واقع عظمت وی را محدود میکنیم.
بیشتر کارهای الاهیاتی اخیر من تأکید دارند که مقولهی جنسیت استعاری خدا از نوع تصوراتی که از او وجود
دارد، کم اهمیتتر است. این کارها اصرار دارند که ارتباطی مستقیم میان راههایی که ما به وسیلهی آنها روابط الهی را متصور میشویم و راههایی که به طور واقعی با جهان و مخلوقات آن در ارتباطیم، وجود دارد. آنها بر این باورند که استفاده از مفاهیم سلسله مراتبی برای تصور خداوند – از قبیل پادشاه، حاکم و ملکه – باعث می‌شود که تصور روابط انسان و خدا به عنوان رابطه تسلط و تسلیم تلقی شود. این تصور رابطهای را وضع میکند که به عنوان الگویی مبنی بر اینکه اشیاء در واقع چگونه هستند، حتی اگر غیرعمدی باشد، ما را ترغیب میکند تا خود را برتر از سایر مخلوقات و مردم و در مقابل آنها بدانیم، خصوصاً خود را برتر از آنهایی بدانیم که به واسطهی جنس، نژاد، طبقهی اجتماعی-سیاسی، سن، عقاید دینی، ملیت یا سایر ویژگیها نسبت به آنها احساس برتری میکنیم. من در کارهای اخیرم، با توجه به اعتقادم به خدای قادر مطلق و حاضر در همه جا، تصویر جدیدی از خدا ایجاد میکنم تا خودم و دیگران را ترغیب نماید تا به جای اینکه خودمان را تحت تسلط خدا بدانیم، خود را در

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع مقاله دربارهجبران خسارت، حل و فصل اختلافات، ارتکاب جرم
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید