user7-127

1645617264878
دانشگاه قم
دانشکده الهیات و معارف اسلامی
پايان نامه دوره كارشناسي ارشد اخلاق- فلسفه اخلاق
عنوان:
تبیین اخلاقی نظریه قرارداد اجتماعی و بازتاب آن بر اندیشه های روسو
استاد راهنما:
دکتر مهدی اخوان
نگارنده:
سید عبدالحمید سجادی
زمستان 92

که بیابان خەو ئەبینێ لەناو خەوا ھەمیشە دەستی کردۆتە ملی ڕۆبار..
درەخت وەختێ خەو ئەبینێ لەناو خەوا خۆی ئەبینێ جێگر نیە و سەفەر ئەکا و بەپێ ئەڕوات..
کە ژیشکیش خەو ئەبینێ لەناو خەوا خۆی ئەبینێ نەرم و شلە و جەستەی ھەر لە لۆکە ئەکات..
شەمشەمەکوێرە لەناو خەوا ھەمیشە بەڕۆژ ئەفڕێ..
شمشێر بەتەنھا لە خەوا خۆی ئەبینێ گوڵ بەدەم و قسەی خۆشە
فەرمانڕەوایانی ئێمەش بەتەنیا ھەر لە خەویانا خۆیان ئەبینن بەڕاستی دادپەروەرن…
بێکەس
تقدیم به:
مادر فداکارم که زندگی اش را وقفم کرد و تلخی های زندگی را برایم شیرین ساخت؛ ئەوین گیان که عشق و شادی را به زندگیم برگرداند و دوستانم؛ امید، سعدی، سوران، صهیب، فایق، عدنان، لقمان، ماجد، یادگار و فرهاد ستایش که در زندگی مرا یاری نموده اند.
تشكر و قدرداني
حمد و سپاس خداي را كه توفيق كسب دانش و معرفت را به حقير عنايت فرمود. ﻻزم مي دانم كه از تمامي اساتيد بزرگواري كه در طول ساليان گذشته مرا در تحصيل علم و فضائل اخلاقی ياري نموده اند، تشكر نمايم.
از استاد بزرگوار آقاي دكتر مهدی اخوان كه به عنوان استاد راهنما اينجانب را در انجام اين تحقيق ياري نمودند نهايت سپاس گذاري را دارم.
چکیده
در رساله حاضر به بررسی مکتب قرارداد اجتماعی در آراء سه تن از فیلسوفان بزرگ این مکتب یعنی توماس هابز، جان لاک و ژان ژاک روسو می پردازیم. از دوران باستان فیلسوفان درباره ی چگونگی تشکیل اجتماع و حکومت نظریه هایی ارائه داده اند از جمله فطری یا مدنی بالطبع بودن، نظریه نیازها، نظریه اجبار و زور و … . در برابر این نظریه ها مکتب قرارداد اجتماعی منشأ تشکیل اجتماع و حکومت را به توافق و رضایت همگانی مردم تاویل برده است. نظریه قرارداد اجتماعی بر این فرض مبتنی است که انسانها پیش از تشکیل دولت در وضع طبیعی زندگی می کرده اند. هرکدام از این فیلسوفان تفسیری متفاوت از این وضع ارائه کرده اند. بنا به ضرورت و طبق توافق و قراردادی انسان ها، از این وضع خارج می شوند و به زندگی مدنی زیر پرچم قانون و حکومت روی می آورند. انسان ها در وضع طبیعی از برابری، مساوات و آزادی طبیعی برخوردار هستند. قرارداد اجتماعی و وارد شدن به جامعه مدنی یعنی سپردن قدرت به دست فرد یا افرادی برای حفظ و پاسداری حقوق طبیعی انسان ها که عبارتند از صیانت ذات، مالکیت و آزادی طبیعی. میثاق باوری سیاسی این فلاسفه بر آراء اخلاقی شان هم تأثیر می گذارد و تقریباً اخلاق را هم به حیطه اخلاق اجتماعی و شهروندی منحصر می کنند. اخلاقی بودن بیشتر به معنای تبعیت از حکومت، دولت و قانون هایی است که نظم زندگی اجتماعی را تضمین می کنند. قوانین اخلاقی هم از حقوق طبیعی انسانها نشأت می گیرد که برای حفظ آن حقوق بر یک سری قوانین رضایت و توافق می نمایند. قوانین اخلاقی ناشی از رضایت و قرارداد، هدفی جز تأمین منافع و حقوق انسان ها در زندگی اجتماعی نخواهد داشت. در رساله ابتدا افکار سیاسی و اخلاقی هابز و لاک را بررسی می نماییم. سپس تأثیری که نظریه قرارداد اجتماعی آنها بر افکار اخلاقی، سیاسی و ترتیبی روسو می گذارد را بیان می کنیم.
واژگان کلیدی: قرارداد اجتماعی، هابز، لاک، روسو، حق طبیعی، خودمحوری اخلاقی
فهرست مطالب
TOC \o “1-6” \u کلیات PAGEREF _Toc378944680 \h 1
الف: بیان مسأله تحقیق PAGEREF _Toc378944681 \h 1
ب: پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc378944682 \h 2
ج: ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc378944683 \h 2
د: روش تحقیق PAGEREF _Toc378944684 \h 2
هـ : سوالهای تحقیق PAGEREF _Toc378944685 \h 3
و: فرضیه های تحقیق PAGEREF _Toc378944686 \h 3
ز: ساختار تحقیق PAGEREF _Toc378944687 \h 3
فصل نخست: زندگی اجتماعی، نهاد حکومت و مفهوم شناسی قرارداداجتماعی PAGEREF _Toc378944689 \h 5
بخش نخست: تاریخچه زندگی اجتماعی انسان PAGEREF _Toc378944690 \h 6
بخش دوم: خاستگاه و منشاء زندگی اجتماعی انسان PAGEREF _Toc378944691 \h 8
1: نظریه نیازها یا زیستی PAGEREF _Toc378944692 \h 9
2: نظریه انسان مدنی باالبطبع است PAGEREF _Toc378944693 \h 10
3: نظریه قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944694 \h 10
بخش سوم: سیاست و اخلاق PAGEREF _Toc378944695 \h 10
1: سیاست و فلسفه سیاسی PAGEREF _Toc378944696 \h 10
2: اخلاق و اخلاقیات PAGEREF _Toc378944697 \h 11
3: رابطه سیاست و اخلاق PAGEREF _Toc378944698 \h 12
3-1: یگانگی اخلاق و سیاست PAGEREF _Toc378944699 \h 13
3-2: تبعیت اخلاق از سیاست PAGEREF _Toc378944700 \h 14
3-3: دو سطحی اخلاق و سیاست PAGEREF _Toc378944701 \h 15
3-4: جدایی و افتراق اخلاق و سیاست PAGEREF _Toc378944702 \h 16
بخش چهارم: نهاد فرمانروایی یا دولت PAGEREF _Toc378944703 \h 17
1: منشأ و خاستگاه دولت PAGEREF _Toc378944704 \h 18
1-1: نظریه منشاء الهی دولت ـ فرمانروایی PAGEREF _Toc378944705 \h 18
1-2: نظریه زور PAGEREF _Toc378944706 \h 20
1-3: نظریه طبیعی ارسطو PAGEREF _Toc378944707 \h 21
1-4: نظریه تاریخی یا تئوری تکاملی PAGEREF _Toc378944708 \h 22
1-5: نظریه قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944709 \h 23
بخش پنجم: قراداداجتماعی PAGEREF _Toc378944710 \h 24
1: مفهومشناسی قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944711 \h 24
2: ریشههای تاریخی نظریه قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944712 \h 26
فصل دوم: قراردادگرایان بزرگ: هابز، لاک و روسو PAGEREF _Toc378944714 \h 29
بخش نخست: فلسفه سیاسی هابز PAGEREF _Toc378944715 \h 30
1: وضع طبیعی PAGEREF _Toc378944716 \h 32
2: قوانین طبیعی PAGEREF _Toc378944717 \h 35
3: قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944718 \h 38
4: حقوق حاکم و اتباع PAGEREF _Toc378944719 \h 40
4-1: حقوق و آزادی اتباع PAGEREF _Toc378944720 \h 42
5: تحلیل و نقد نظریه ی هابز PAGEREF _Toc378944721 \h 42
بخش دوم: کلیات نظریه سیاسی جان لاک PAGEREF _Toc378944722 \h 44
1: تجربه گرایی معرفتی و عقل گرایی سیاسی PAGEREF _Toc378944723 \h 44
2: نظریه لاک درباره طبیعت انسان PAGEREF _Toc378944724 \h 45
3: وضع طبیعی و وضع جنگ PAGEREF _Toc378944725 \h 46
4: قرارداد اجتماعی لاک PAGEREF _Toc378944726 \h 50
5: حکومت و حقوق متقابل حاکم و مردم PAGEREF _Toc378944727 \h 53
6: تحلیل و نقد نظریه ی لاک PAGEREF _Toc378944728 \h 56
بخش سوم: روسو PAGEREF _Toc378944729 \h 57
1: طبیعت بشر PAGEREF _Toc378944730 \h 57
3: وضع طبیعی PAGEREF _Toc378944731 \h 59
3: قرارداد اجتماعی PAGEREF _Toc378944732 \h 61
4: حکومت و حقوق متقابل حاکم و مردم PAGEREF _Toc378944733 \h 64
فصل سوم: اخلاق و قراردادگرایی اجتماعی PAGEREF _Toc378944735 \h 68
بخش نخست: قرارداد گرایی اخلاقی PAGEREF _Toc378944736 \h 69
1: اخلاق به منزلۀ منفعت متقابل PAGEREF _Toc378944737 \h 72
2: عینیت اخلاقی و قرارداد گرایی PAGEREF _Toc378944738 \h 73
3: توجیه قواعد اخلاقی PAGEREF _Toc378944739 \h 75
4: تزاحم‌های اخلاقی و قرار داد گرایی PAGEREF _Toc378944740 \h 75
بخش دوم: رابطه قراردادگرایی و نظریات اخلاقی PAGEREF _Toc378944741 \h 76
1: قانون طبیعی PAGEREF _Toc378944742 \h 76
1-1: سیر تاریخی اندیشه قانون طبیعی PAGEREF _Toc378944743 \h 77
1-2: جمع بندی اخلاق بر مبنای قانون طبیعی PAGEREF _Toc378944744 \h 82
2: اخلاق و قراردادگرایان PAGEREF _Toc378944745 \h 83
3: پیامدگرایی PAGEREF _Toc378944746 \h 84
3-1: میثاق باوری اخلاقی PAGEREF _Toc378944747 \h 85
3-2: فایده گروی PAGEREF _Toc378944748 \h 86
3-3 : فضیلت عدالت به مثابه ی بنیاد اخلاق PAGEREF _Toc378944749 \h 87
3-4: خودگرایی اخلاقی PAGEREF _Toc378944750 \h 88
بخش سوم: نظریه اخلاقی روسو PAGEREF _Toc378944751 \h 92
بخش چهارم: تحلیل و نقد قراردادگرایی اخلاقی PAGEREF _Toc378944752 \h 97
بخش پنجم: تعلیم و تربیت از نظر روسو PAGEREF _Toc378944753 \h 98
1: عوامل موثر تربیتی انسان PAGEREF _Toc378944754 \h 99
نتیجه‌گیری: PAGEREF _Toc378944755 \h 104
فهرست منابع: PAGEREF _Toc378944756 \h 107
پیوست: PAGEREF _Toc378944757 \h 111
کلیات
الف: بیان مسأله تحقیق
از دیرباز فیلسوفان مختلفی درباره چگونگی و شکل گیری اجتماع و حکومت نظر داده اند. هر فیلسوفی به جنبه ای توجه کرده است، بعضی ها انسان را مدنی بالطبع گفته اند، بعضی ها، جامعه و حکومت را براساس گسترش نیازهای مادی و حراستی توصیف کرده اند. اما گروهی در این میان اجتماع و حکومت را نتیجه قراردادی میان انسان ها می دانند تا بهتر بتوانند نیازهایشان را برآورده کنند و حیات خود را حفظ نمایند. این فیلسوفان انسان را دارای دو حالت می دانند. حالت اول انسان در وضع طبیعی و ماقبل اجتماع است و دیگری حالتی بعد از قرارداد که به آن وضع مدنی می گویند. این نظریه که ÷ایه حکومت و اجتماع را به توافق و میثاق مردم با همدیگر برمی گردانند را قراردادگرایی اجتماعی می نامند. دو فیلسوف نامدار یعنی هابز و لاک این نظریه را به صورت کاملاً منسجم طرح کرده اند. هرچند سیری تاریخی اما پراکنده قبل از آنان برای این نظریه عنوان شده است اما این دو فیلسوف بوده اند که فلسفه سیاسی خود را کاملاً برحسب قراردادگرایی سبط دادند.
ژان ژاک روسو هم برای تبیین نظم اجتماعی و حکومتی به این ایده قائل بود. او در پردازش این ایده از هابز و لاک و نظریه قراردادگرایی آن دو به شدت تأثیر می پذیرد و در آثار روسو کاملاً این تأثیرپذیری نمایان است. روسو معتقد بود که آدمی طبیعتاً خوب است و خواهان خیر. انسان در حالت طبیعی دارای غریزه است و مادون اخلاق یعنی غیراخلاقی عمل می کند اما نه به معنای بد بودن. انسان پس از تشکیل اجتماع به حالت اخلاقی انتقال می یابد و عدالت جانشین غریزه می شود.
نظم اجتماعی برای موجه و مشروع شدنش نیاز به یک توافق و قرارداد میان همه افراد جامعه دارد زیرا هدف از اجتماع و دولت تأمین نیازها و خواسته های تک تک افراد است بنابراین اجتماع و حکومت باید در پی خیر عمومی مردم باشند. روسو در بحث تعلیم و تربیت هم از قراردادگرایی تاثیر می پذیرد و آنجا که او زندگی را به دو قسمت تبدیل می کند یکی دوران کودکی و طبیعی انسان، که باید فقط احساسات کودک پرورش یابد و دوم دوران پس از بلوغ است که عقل، اخلاقیات، دین و … به کودک در اجتماع عرضه می شود تا انسانی اجتماعی و مفید بار بیاید.
ب: پیشینه تحقیق هر چند در مجموعه مقالات و پایان نامه ها به زبان فارسی به ابعاد گوناگونی از جنبه های قرارداد اجتماعی و اندیشه های روسو پرداخته است اما تبیین اخلاقی قرارداد اجتماعی و تاثیر آن در افکار روسو بررسی نشده است.
ج: ضرورت تحقیق در این پژوهش سعی شده است که دریچه ای جدید از تبیین اخلاقی قراردادگرایی اجتماعی گشوده شود. از آن جا که روسو در بحث حکومت، تعلیم و تربیت و اخلاق از نظریه ی قرارداد اجتماعی تاثیر پذیرفته است و امروزه در دنیای مدرن رابطه ی سیاست و اخلاق به تاریکی گراییده است، ضرورت یک حکومت بر پایه ی اخلاق حس می شود لذا دیدگاه روسو می تواند به این مباحث کمک کند.
د: روش تحقیقاین تحقیق در مرحله ی دست یابی به داده ها ماهیت کتابخانه ای دارد؛ و در مرحله ی استنتاج از روش توصیفی، تحلیلی و مقایسه ای استفاده می کند.
هـ : سوالهای تحقیق
سؤالهایی اصلی که در این رساله به آنها پاسخ داده می شود عبارتند از :
قراردادگرایی اجتماعی چیست و در مقابل چه نظریاتی قرار دارد؟
قراردادگرایی در هابز و لاک چگونه بسط می یابد؟
مبنای مشروعیت حکومت در نظر روسو چیست؟
تأثیرپذیری روسو از نظریه قراردادگرایی اجتماعی در افکار اخلاقی و تربیتی اش چگونه است؟
اخلاقی که قراردادگرایان بیان می دارند بر چه پایه هایی استوار است؟
سؤالهای فرعی
وضع طبیعی و وضع مدنی در قراردادگرایان چگونه وضعی خواهد بود؟
حقوق های حاکم و اتباع در قراردادگرایی اجتماعی چیستند؟
و: فرضیه های تحقیقفرض بر این است که می توان تبیین اخلاقی از نظریه قرارداد اجتماعی هابز، لاک و روسو ارائه داد، دیگر این که نظریه قرارداد اجتماعی بر اندیشه های تعلیم و تربیتی و اخلاقی روسو تاثیر گذار بوده است.
ز: ساختار تحقیقدر فصل اول قراردادگرایی را شرح و بسط داده ایم و این که این مکتب در مقابل چه نظریاتی ارائه شده است، سپس پیشینه ی آن را بررسی کردیم.
مسئله ی قرارداد اجتماعی با زندگی اجتماعی و تشکیل حکومت گره خورده است. تاریخچه ای از زندگی اجتماعی و خاستگاه آن را در همان فصل بیان نموده ایم. مسئله ی قرارداد اجتماعی در فلسفه سیاسی مطرح است و برای ربط و پیوند آن به اخلاق، رابطه ی اخلاق و سیاست را در همان فصل اول مطرح نموده ایم.
در فصل دوم گزارش جامعی از قرارداد اجتماعی و متفکران قائل به آن آورده شده است و سپس سه قراردادگرای بزرگ یعنی هابز، لاک و افکارشان بررسی شده اند و در پی آن قراردادگرایی روسو که متاثر از این دو فیلسوف بوده است را بیان نموده ایم.
در فصل سوم تبیین اخلاقی از دیدگاه قراردادگرایی هابز، لاک و روسو که از افکار اخلاقی آنان برگرفته شده است مطرح می شوند، سپس افکار اخلاقی و تعلیم و تربیت روسو که کاملاّ تاثیر نظریه قرارداد اجتماعی در آن مشهود است، آورده شده است.
فصل نخستزندگی اجتماعی، نهاد حکومت و مفهوم شناسی قرارداد اجتماعیبخش نخست: تاریخچه زندگی اجتماعی انساناکثر حیوانات در طبیعت انفرادی خلق شدهاند نه اجتماعی و به طور انفرادی زندگی میکنند و هر حیوان منفرد مجبور است تمام نیازهایش را خودش فراهم کند. اما بعضی از حیوانات نیز اجتماعی آفریده شدهاند مانند زنبورعسل و موریانه که افراد آن با یکدیگر اجتماع کرده و تشکیلاتی بین خود میدهند.وظایف مربوط به زندگی را بین خود تقسیم میکنند، با هم کار میکنند و هیئت حاکم دارند، مراقبت و نظارت و تفتیش و حتی مجازات بین آنها معمول است. نوعی از مورچگان نوعی حشره را استشمار کرده و برای استفاده از شیرشان نگاهداری میکنند. همانطور که ما از گاو برای این منظور استفاده میکنیم و معلوم شده است که برخی از مورچگان برده و غلام نگه داشته و آنها را به کارهای سخت میگمارند.
به عقیده اکثر فلاسفه قدیم و جدید انسان یکی از حیوانات اجتماعی است و انفرادی خلق نشده و طبعاّ مایل است به صورت گروهی واجتماعی زندگی کند ،ولی معلوم نشده است که آیا این حس اجتماعی بودن در طبیعت وی آفریده شده و یا به سبب عادت است. چیزی که مسلم است مردم از زمانهای ما قبل تاریخ نیز با یکدیگر زندگی میکردهاند اگرچه به صورت اجتماعهای کوچک.
یکی از جهات اجتماعی بودن انسان شاید حس لزوم تامین امنیت و ترس وی از خطر دشمن بوده و کشف کرده است که به صورت اجتماع بهتر میتواند دفع خطر کند و خویشتن را از دشمن حفظ کند.
انسان موجودی اجتماعی است او طبیعتاً با همنوعان خودش زندگی میکند و آنها را دوست میدارد. هیچ تنبیهی بالاتر از این نیست که آدمی را برای مدت طولانی از سایر آدمیان جدا کنند.
هنوز کسی نتوانسته است بگوید که آیا عشق انسان به زندگی با همنوع خود برخاسته از طبیعت اصلی و بنیادی اوست یا خیر. ولی این نکته روشن است که نخستین انسانهایی که ما از آنها چیزی حتی به اختصار میدانیم به طور اجتماعی زندگی میکردهاند. ممکن است مسکن آنها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌پناهگاههای زمختی بوده باشد که از شاخ و برگ درختان تناور و یا در ‌پناه صخرههای بزرگ. ولی به هر حال آن چه مسلم است این است که بدویترین انسانها همیشه خواستهاند نزدیک همنوعان خود باشند. دلیل این تمایل شاید در آرزوی ذاتی آنها به داشتن امنیت نهفته باشد و نیز این که توجه ‌پیدا کرده بودند یک انسان تنها ،به وضع خطرناکی در معرض آسیبهای دشمن قرار میگیرد در حالی که وقتی دو نفر یا بیشتر با هم باشند، قادرند به نحو بهتری از خود محافظت کنند. به هرحال، به هر دلیلی و در هر مکان که ما نشانهای از نوع بشر میبینیم شواهدی ‌پیدا میکنیم که تعدادی مرد و زن با هم صورت گروهی زندگی میکردهاند و چون زندگی با هم گروهی، اعم از اینکه اعضای آن انسان باشد یا حیوان، تضاد مقاصد و خواست را به وجود میآورد .تقریباً به یقین میتوان حکم کرد که مردمان اولیه، ناگریز بودند نوعی از جامعه را مستقر سازند و قواعدی وضع کنند که همه مجبور به اطاعت از آن باشند. احتمالاً نخستین قواعد، آگاهانه بر نحوی مطرح شد که همه بتوانند بیاموزند. این قواعد احتمالاً به صورت حق و ضرورت مورد قبول عامه قرار گرفت بدون اینکه فکر زیادی دربارهی آنها کرده باشند.
از این مقررات ساده برای زندگی دسته جمعی بود که اقتضائات اجتماعی توسعه یافت به تدریج یک رشته عادات و رویهی عمل به وجود آمد که قوانین برای قبیله و گروهها به وجود آمد.
با پیروی از این فرایند سازمانهای گروهی و قبیلهای همراه شیوههای زندگی که از نسلهای گذشته به نسلهای بعدی به ارث میرسید توسعه ‌پیدا کرد.
این عادات و قوانین غیر مکتوب گروهها را با هم منسجم مینمود و هر کس که تخطی از آنها میکرد مورد تنبیه قرار میگرفت.
بعدها زمانی رسید که این قوانین و عادات به صورت مکتوب در آمد و حاصل آن مجموعهای از قوانین مدون شد. قوانینی که ثابت کرده بودند وجودشان برای حفظ زندگی اجتماعی گروه لازم است .این مراحل آغازین تشکیل جامعه و استقرار حکومت بود.
به صورت کلی میتوان گفت که اندیشه و تفکر، انسان را از دیگر موجودات متمایز نموده و همین امر موجب شد تا شیوه زندگی انسانهای اولیه از حالت ابتدایی و ساده زیستن به تنوع و ‌یچیدگی بیشتری مبدل گردد. خصوصیت سازگاری با محیط طبیعی از یک طرف و امکان سازش با محیط اجتماعی از طرف دیگر به انسان کمک کرد که نه تنها خود را با شرایط محیط جدید یعنی غار سازگار نماید بلکه نیاز وادارش کرد که برای شکار به ابداع وسایل و ابزار سنگی بپردازد و بتواند آنها را در کشتن حیوانات استفاده نماید. مشکل شکار حیوانات او را به همکاری و کمک گرفتن از همنوع وادار کرد و برای این همکاری وسیلهای برای ارتباط نیاز بود و به همین دلیل انسان اولیه زبان حرکتی را برای خود اختراع کرد و بعد به زبان تصویری رسید و ‌سپس زبان تکصوتی و بعدها چندصوتی .
تحول و رشد زندگی اجتماعی انسان طی میلیونها سال صورت ‌پذیرفت و هنوز هم در حال تحول و رشد بیشتر است چون پیشرفت ضرورت زندگی اجتماعی و قانون زندگی است و برای دوام اجتماع امری اجتناب نا‌پذیر است.
بخش دوم: خاستگاه و منشاء زندگی اجتماعی انساناگر بپذیریم که به عنوان واقعیت، انسانها به زندگی اجتماعی روی آورده اند حال سوال فلسفی در باب این وافعیت مطرح است که چه تبیین معفولی از خواستگاه این زندگی اجتماعی می توان ارائه داد؟
مجموعهای از افراد انسانی که با نظام ، سنت ، آداب و قوانین خاصی به یکدیگر ‌‌‌‌پیوندخورده و زندگی دستهجمعی دارند جامعه را تشکیل میدهند. زندگی جمعی فقط به معنای کنار هم زندگی کردن نیست مانند بسیاری از حیوانات. فرق انسان با حیوانهای اجتماعی در این است که انسان نیازها و هدفها، آرزوها و مقاصدی دارد اما حیوانات اجتماعی به صورت ژنتیکی اجتماعیاند. نیازهای مشترک و روابط ویژه زندگی انسانی، ما را آن چنان به همدیگر پیوند داده که گویی همه برای یک هدف و نیاز واحد به پیش میرویم.
زندگی اجتماعی انسانها برخلاف حیوانات با پیشرفت و تکامل و سازگاری برحسب شرایط مختلف در دورههای متفاوت همراه بوده است.
سوالی که مطرح میشود این است که چرا انسانها به زندگی اجتماعی روی آوردهاند به عبارتی دیگر منشاء زندگی اجتماعی انسان در چیست؟
در پاسخ به این پرسش جوابهای گوناگونی داده شده است اما در این میان سه نظریه از همه مهمتر هستند.
نظر اول: نظریه نیازها یا نظریه زیستی.
نظر دوم: انسان مدنی باالبطبع است.
نظر سوم: نظریه قرارداد اجتماعی.
1: نظریه نیازها یا زیستیبسیاری از جامعهشناسان معاصر میگویند که انسانها در طول دوران زندگیشان نیازهای مختلفی ازجمله خوراک، پوشاک ،امنیت، محبت و ….. را دارند. انسانهای اولیه برای تامین امنیت و خوراک در دورهم گردآمدهاند و جوامع را شکل دادهاند بدین صورت منشاء تشکیل جوامع را باید در درون نیازهای آدمی جست.
2: نظریه انسان مدنی باالبطبع استبرخی از فیلسوفان بر این اعتقاد هستند که خلقت اولیه انسانها و طبیعتشان بر حسب زندگی اجتماعی بنا نهاده شده است. انسانها در اثر میل طبیعی و فطريشان به زندگی اجتماعی روی آوردهاند .  انسان به حکم طبیعت ، حیوانی اجتماعی است و آن کس که از روی طبع و نه بر اثر تصادف ، بی وطن است ، موجودی یا فروتر از آدمی است یا برتر از او .
افلاطون ،ارسطو و آکويناس از داعيهداران این نظریهاند.
3: نظریه قرارداد اجتماعیاین نظریه بر خلاف نظریه طبیعی بودن سرشت اجتماعی انسان است و بیان میدارد که انسان ابتدا به صورت منزوی زندگی میکرده است اما کم کم برای حفظ منافع و فرار از ترسو وحشت طبیعت به زندگی اجتماعی روی آورده و بر مبنای قراردادهایی با دیگران صلح و سازش کرده و متحد شده است. این نظریه به قرارداد اجتماعی معروف است که سردمداران آن هابز،لاک و روسو هستند.
بخش سوم: سیاست و اخلاق1: سیاست و فلسفه سیاسیاگر کلمه سیاست به این معنا و مفهوم امروزی، واژهای جدید و نوین است اما سیاست و فلسفه سیاسی قدمتی به تاریخ بشریت دارد و ریشه در تشکیل جوامع و اجتماعات اولیه دارد. از زمانی که انسانها به تشکیل جوامع پرداخته و نظم اجتماعی را شکل دادهاند حکومت و فرمانرواییها سر بر آوردهاند، انسان به دنبال و تجزیه و تحلیل این نهادهای اجتماعی بوده است. علم سیاست نیز به تحلیل و بررسی جنبههای سیاسی پدیدههای اجتماعی نظر دارد تا با تحلیل سیاسی دنیایی را که در آن زندگی میکنیم و حوادث و اتفاقاتش را بهتر شناخته و بتوانیم بهتر و درستتر انتخاب کنیم و زندگی نیکوتری را سروسامان دهیم.
سیاست در اجتماع و با نهادهای اجتماعی و انسانی مختلف عجین و همراه شده است از جمله با دولت ،حکومت، فرهنگ ، اخلاق و با مفاهیمی چون آزادی، عدالت، قدرت، سعادت، فضیلت و …. گرهخورده است.
فلسفه سیاسی پرسش از ماهیت اجتماع و توجیه روابط اجتماعی انسان دولت و دیگر پدیدههای اجتماعی را برعهده دارد. بنابراین سیاست جزء لاینفک اندیشه و تفکر انسان است. فیلسوفان و نظریهپردازان جامعه شناسی نیز بر همین مبنا تفکراتشان با سیاست گرهخورده است. سیاست از دوران فیلسوفان یونان باستان تا به امروز شاهد رشدو تحول علمی و نظری بوده است. نظریات گوناگون درباره سیاست، حکومت، دولت و مفاهیم سیاسی روز به روز گستردهتر شدهاند. هر مکتب و فیلسوفی بر اساس پایههای فکری خود نوعی سیاست را پیریزی کرده است.که براساس آن به پدیدههای اجتماعی پرداخته است. بنابراین دید سیاسی یعنی تجزیه و تحلیل پدیدههای اجتماعی و تاریخ تکامل منشاء آنها و برشمردن قوتها و ضعفهای آنها جهت اصلاح و انتخاب درستتر و یا حذف آنها از اجتماع انسانی.
2: اخلاق و اخلاقیاتاز زمانی که انسانها با یکدیگر به صورت گروه های کوچک و خواه به صورت گروههای بزرگتر زندگی کردهاند اعمال و رفتارش بر دیگران تاثیر گذاشته است. این تاثیر گذاری در اعمال و رفتار چه برای خود فرد و چه برای جامعه بر اساس یکسری ارزشها به وجود آمده است، ارزشهایی چون خیر و بدی، رافت و سنگدلی، شجاعت و ترس …..
منشاء این ارزشها در درون انسان و بر حسب نیازها شکل گرفته است و کم کم این ارزشها متکاملتر شدهاند زمانی که این ارزشها دست مایه اعمال و رفتار ما قرار بگیرند اعمال ما اخلاقی شدهاند. فلسفه اخلاق نیز علمی است که سعی دارد رفتار و اعمال که بر پایه این ارزشها انجام میشوند را تجزیه و تحلیل کند، نتایج و فواید، درستی و نادرستی و ارزشمندی آنها را بیان کند. فلسفه اخلاق میکوشد تا همه زوایای اخلاق و رفتار انسانی را كنكاش كند تا از آن طریق بتواند راه شناسایی درست عمل کردن و اخلاقی زندگی کردن را نمایان کند.اخلاق با این سوال سروكار دارد که رفتار خوب و بد چیست؟
اخلاق دستگاهی از عقاید جاری در جامعه درباره منش و رفتار افراد آن است. فلاسفه اخلاق این عقاید را به شیوههای گوناگون عنوان و سعی در نظاممندكردن آنها دارند تا نظام اخلاقی درستتری را شناسایی و معرفی کنند.
3: رابطه سیاست و اخلاقاخلاق با طرز رفتار انسان سرو کار دارد و آن چه را که مردم باید انجام دهند یا نباید انجام دهند را مشخص می کند. اخلاق در این باره که چرا مردم باید آنچه را که درست است انجام دهند و آنچه را که نادرست و خطاست نباید انجام دهند، بحث میکند. اخلاق قواعدی را که باید بر رفتار انسان در زندگی اجتماعی تاثیر میگذارد تنظیم و تدوین میکند،درست و نادرست رفتار انسان را بررسي مینماید و کمال مطلوبهایی را توضیح میدهد که انسان باید در راه آنها بکوشد مسئله روابط سیاست و اخلاق یکی از مسائل اساسی فلسفه سیاسی است که مرز نمیشناسد و در همه تمدنها هم مطرح شده است. این مسئله علاوه بر اینکه در وادی نظر اهمیت بسیار زیادی دارد در وادی عمل نیز اهمیت بسزایی دارد.
کنکاش در تاریخ این رابطه چهار رویکرد را آشکار میسازد که هرکدام از این رویکردها طرفداران خاص خود را دارا بوده و هر کدام طبق فلسفه سیاسی و اخلاقی خود این رابطه را تبیین نمودهاند. این رویکردها عبارتند از:
1- یگانگی اخلاق و سیاست
2- جدایی و افتراق اخلاق و سیاست
3- تبعیت اخلاق از سیاست
4- دوآلیسم اخلاقی و سیاست
3-1: یگانگی اخلاق و سیاستاین آموزه بیان میدارد که اخلاق در جامعه با سیاست و اجتماع پیوند مستحکمی دارد و اخلاق و سیاست با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و امری اخلاقی است که با عادات و قوانین اجتماعی و رسوم حاکم بر اجتماع تطابق داشته باشد. این نظریه در یونان باستان کاملاً مشهود است و بر جستگی آن در افلاطون و ارسطو نمایان است.
افلاطون درباره اخلاقیات میگویدکه: اخلاق مبتنی بر جستجوی سعادت و نیکبختی است، به این معنی که در جهت حصول بالاترین خیر انسان، که داشتن سعادت و نیکبختی حقیقی است هدایت میشود. و بالاترین خیر انسان توسعه حقیقی شخصیت انسان به عنوان موجودی عقلانی و اخلاقی رشد و پرورش صحیح نفس و آسایش هماهنگ كلي زندگی است. او چهار فضیلت عمده و یا اصلی را برای داشتن زندگی اخلاقی بر میشمرد که عبارتند از حکمت، شجاعت، خویشتنداری و عدالت.
این چهار فضیلت و اخلاقی زندگی کردن بر حسب این چهار فضیلت برای انسان نه اخلاق فردی و مخصوص بهخود وی باشد بلکه اخلاقی عمومی و اجتماعی برای انسان قلمداد میشود زیرا از نظر افلاطون زندگی فردی عمدتاً در اجتماع و دولتشهر معنادار میشود.
فضایل حکمت، شجاعت و خویشتنداری برای فرد و گروههای خاص جامعه در مدينه فاضله تعلق دارد. اما فضیلت عدالت نسبت به دیگر فضایل کاملتر و دیگر فضایل در آن دخیل هستند و جامعتر است یعنی حُسن در مجموع دیگر فضایل است. در نظر افلاطون عدالت نه تنها جزئی از فضایل بشری است بلکه در عین حال خصیصهای است در وجود مردم که آنها را آماده برقرار کردن روابط سیاسی با یکدیگر به منظور تشکیل جامعههای سیاسی میکند. یعنی این فضیلت هم انسان را اخلاقی بار میآورد و هم او را اجتماعی.
به نظر افلاطون وظیفه حکمران سیاسی دو چیز است: یکی حفظ تشکیلات جامعه و دیگری تهذیب نفس شهروندان و رساندن آنها به درجه کمال است. یعنی حکومت کردن چیزی به جز تربیت کردن نیت و تربیت چیزی جز پروراندن فضایلی که در وجود افراد ملت به حکم طبیعتشان هست نیست و روابط این دو یعنی اخلاق و سیاست از طریق فضیلت عدالت ارتباط تنگاتنگی پیدا میکنند.
ارسطو شاگرد افلاطون نیز به نظر استاد خود صحه میگذارد و میگوید که فعالیت افراد بشر همواره به این قصد صورت میگیرد که هر آن چه را که متضمن خیر و صلاح باشد بدست آورند. جامعه عبارت است از آمیزش ترکیب خانوادهها برای تحقق بخشیدن به یک زندگی کامل، مرفه و سعادتمند.
زندگی در میان جامعه از یک رشته پیوندهای اخلاقی مستحکم می‌شود و فضایل اخلاقی را برای افراد بهبارآورد. دولت هم عبارتست از ترکیب خانوادهها در یک جامعه برای برآوردن نیازها و رفع حاجات و ایجاد یک حیات سیاسی خوب و زندگی فضیلتمندانه برای اتباع آن.
بنابراین بین اخلاق و سیاست رابطه متحدانهای شکل میگیرد که هدف هر دو کسب سعادت برای افراد است و این جاست که یگانگی اخلاق و سیاست آشکار میشود.
3-2: تبعیت اخلاق از سیاست این آموزه بیان میدارد که اخلاق به خودی خود دارای اعتبار و منشاء نیست بلکه اخلاق اعتبار و منشاء خود را از پدیدههای اجتماعی میگیرد و بنابراین تبعیت اخلاق از اجتماع و سیاست است چون منشاء بیرونی نداشته ، بنابراین اخلاق تابع سیاست است. این دیدگاه را مارکسیستها و لنين پروراندهاند.
در نظر مارکس اصول و مبانی اخلاقی از اصول و علوم اجتماعی و سیاسی جدا نیست بلکه ذات اخلاق عبارت است از اطاعت از قوانین عقلانی کلی در نظام اجتماعی. در نظر مارکس رفتارها و ارزشهای اخلاقی معلول شرایط مادی زندگی است. تاریخ اخلاق را نمیتوان مجرد از تحولات مادی بررسی کرد. او اخلاق را مجموعهای از مرامها و عقاید و ایدئولوژیهای گروهها و طبقات خاصی در جوامع مختلف میداند که در هر دوره و در هر طبقه متفاوت میشوند و با از بین رفتن دو طبقه میتوان از اخلاق هم در گذشت.
نظام نظري اخلاق مجموعهای است از دستورها، قواعد، اغواها و فریبکاریهای طبقه حاکم که برای حفظ اقتدار خود جعل کرده و اعمال میکند و این اخلاق مجموعه مرامهاست به این معنی است که مجموعه فریبها و اغواهاست.
تلفیق بین علایق فردی و علایق جمعی مورد توجه مارکس بوده است. تضاد بین این دو را نه با تربیت و نه با اصطلاحات اجتماعی نمیتوان برداشت بلکه فقط انقلاب میتواند تقابل بین علایق فردی و جمعی را از بین ببرد. کار عمده نظام اخلاقی ایجاد ُالفت بین این دو حوزه است. حال وقتی که انقلاب تضاد بین این دو را برداشت دیگر چیزی به نام نظام اخلاقی باقی نمیماند.
بنابراین اخلاق و اخلاقیات بازیچه سیاست شده و هر گونه چرخش سیاسی باعث چرخش اخلاقی میشود و این بیان میدارد که اخلاق تابع سیاست است.
3-3: دو سطحی اخلاق و سیاستاین آموزه بیان میدارد که اخلاق در دو وجه کاربرد پیدا میکند بدین معنی که اخلاق را میتوان در دو سطح مجزا بررسی کرد. یکی اخلاق فردی و دیگری اخلاق اجتماعی. حوزه اخلاق فردی به عواطف و احساسات شخصی انسان مربوط میشود و حوزه اخلاق اجتماعی به حوزه سیاست جامعه. اخلاقیات در حیطه فردی لزوماً به سیاست و اجتماع مربوط نمیشوند اما در حوزه اخلاق اجتماعی میتوانیم به رابطه سیاست و اخلاق وارد شویم. این نظریه به صورت کلیتری به ثنویت اخلاقی-سیاسی مشهور است. برتراند راسل و مارکس وبر بیشترین تاثیر را بر این نظریه وارد کردهاند.
راسل میگوید که در سراسر تاریخ تا جایی که مدارکی در دست است، معتقدات اخلاقی دو منشاء بسیار مختلف داشتهاند، یکی سیاسی و دیگری مربوط به باورهای دینی و اخلاقی. هر نظریه اخلاقی کافی و وافي باید این دوگانگی بین اخلاق شخصی و فردی و اخلاق مدنی را بهحساب آورد. بدون اخلاق مدنی جامعه قادر به ادامه زندگی نیست، بدون اخلاق شخصی، بقای آن ارزش نخواهد داشت. تکالیف من در اخلاق فردی شامل کل تکالیف اخلاقی من نیست بلکه جنبه دیگری هم هست و آن حوزه تکالیف اجتماعی است. سیاست هم در این حوزه با اخلاق رابطه پیدا میکند.
3-4: جدایی و افتراق اخلاق و سیاستاین آموزه بیان میدارد که از آن جایی که حوزه اخلاقیات صداقت، مهرورزی و نیک بودن است و حوزه سیاست خشونت و رسیدن به اهداف و منافع است بنابراین بین این دو حوزه جدایی و فاصله است.
اخلاق را نمیتوان در سیاست گنجاند، زیرا که حفظ و رعایت اخلاقیات و سیاست منجر به شکست سیاسی میشود و نمیتوان منافع سیاسی را با کاربرد اخلاق تامین کرد. از کسانی که به این نظریه اعتقاد دارند میتوان به ماکیاولی و توماس هابز اشاره کرد.
ماکیاولی بر خلاف فیلسوفان یونان باستان سعادت دولت را نه در ‌پایبندی به فضائل اخلاقی بلکه در تحکیم و تثبیت قدرت آن و فرمانبردان میداند و در این راستا به صراحت رهبران سیاسی را از الزام همیشگی به قواعد اخلاقی معاف میشمرد و پایبندی به قواعد مزبور را با حفظ قدرت بهویژه در مقام عمل تعارض زیانآوری میدانست. او در کتاب شهریار میگوید که ((چه نیکوست که شهریار در گفتار صادق و درست قول و در عمل درستکار باشد، با این وجود تجربههای روزگار به ما نشان داده است که پادشاهانی که کارهای بزرگ و گران انجام دادهاند آنانی بودهاند که به پاکدلی ارجی ننهادهاند و با زیرکی و نیرنگ توانستهاند بر کسانی که راستگویی و درستی ‌پیشه کردهاند پیروز شوند.))
ماکیاولی با این استدلال که حفظ و تحکیم قدرت سیاسی، نادیده انگاشتن قواعد اخلاقی را ایجاب مینماید به شهریار رهنمود میکند که صرفاَ برای پیشبرد اهداف به قانون و روشهای اخلاقی تکیه نکند بلکه در صورت نیاز از روشهای غیر انسانی نیز بهره جوید.
این سخنان از ماکیاولی نشان میدهد که اخلاق اگر در سیاست دخیل شود تنها ثمرهاش شکست سیاسی برای دولتمردان است.
بخش چهارم: نهاد فرمانروایی یا دولت تحقیق درباره ‌پیشینه زندگی اجتماعی انسان روشن میکند که انسان چه برحسب طبیعتش، چه برحسب نیاز یا برحسب قرار داد از زمانهای دور به صورت گروهی و جوامع کوچک زندگی میکرده است. ‌ از تشکیل اجتماعی توسط انسان نیاز به وضع قوانینی جهت حفظ موقعیت و جان و مالکیتش را احساس کرده است. چون زندگی اجتماعی برخورد مقاصد نیازها و امیال انسانی را در‌پی دارد بنابراین ایجاد مقرراتی در جوامع ضروری بوده است. در جوامع بسیار ابتدایی و قبیلهای قوانین و مقررات به صورت آداب و رسوم بوده است.
هرچند بسیاری از مورخان و جامعهشناسان مفهوم دولت را ‌پدیدهای نوین میداند اما بسیاری از سیاستمداران مفهوم دولت را به معنی عام آن بهکار میبرند یعنی دولت به معنی اجتماع سیاسی و فرمانروایی که حتی سازمانهای قبلیهای انسان نخستین را جزء آن به حساب میآورند. همانطور که یکی از دلایل ‌پیدایش جوامع در نیازهای طبیعی انسان از جمله نیازهای مادی و نیازهای معنوی نهفته است و هر اجتماع و جامعهای به جهت تامین این نیازها به دولت و حاکمی مقتدر نیازمند است.
همانطور که تاریخ پیدایش اولین دولتها و فرمانروایان در غبار ابهام ‌پوشیده مانده است. دشوار است همانطور که بخواهیم از اولین اجتماع و جامعه انسانی سخن بگوییم. اما میتوان گفت قدمت اجتماع سیاسی و نهاد فرمانروایی ریشه و همدوره اولین جوامع انسانی است. با توجه به فقدان این دادههای تاریخی بهتر است منشأ و خاستگاه دولت به صورت نظری توضیح داده شود.
1: منشأ و خاستگاه دولتدرباره منشأ و خاستگاه دولت یا فرمانروایی پنج نظریه از همه بیشتر رونق داشتهاند و به چشم میآیند این ‌پنج نظریه عبارت هستند از:
1.نظریه منشأ الهی دولت
2.نظریه زور و غلبه
3.نظریه طبیعی ارسطو
4.نظریه تاریخی یا تئوری تکاملی
5.نظریه قرارداد اجتماع
1-1: نظریه منشاء الهی دولت ـ فرمانرواییتاریخ این نظریه به قدمت علم سیاست بر میگردد. شواهد و اسناد تاریخی بیان میدارد که دولتها و فرمانروایان اولیه بر پایه ادراک منشاء الهی دولت استوار بودهاند. بنابراین نظریه دولت آفریده خداوند است. خداوند دولت را مقدر و مستقرر کرده است. شاه نایب و نماینده خداست و مردم باید از او اطاعت کنند و او را حرمت گذارند. در این جهان هیچ کس فراتر از فرمانروا نیست. فرمان او فرمان قانون است و همه اعمال او به حق است. سرپیچی از فرمان او مخالف با اراده الهی است و جنایت و گناه به حساب میآید. به عبارتی دیگر فرمانروایان خیلی ابتدایی ترکیبی از روحانی و شاه به حساب میآمدند. جوامع ابتدایی معتقد بودند خدایانشان حکام نهایی هستند و کسانی که در قبیله قدرت را به دست دارند نیز مستقیماً از جانب خدایان به این سمت منصوب شدهاند. بنابراین، این مردمان بدون سوال قبول کرده بودند که امکان تغییر در قوانین فرمانروا مجاز نمیباشد. نمونه بارز این موضوع را در اعتقاد عبریان اولیه میتوان دید. آنها معتقد بودند که موسی، قانونگذار بزرگ، قوانین کنده کاری شده را بر الواح سنگی از خدای آنها موسوم به یهوه، دریافت کرده است و ده فرمان نیز که اساس قانونها را تشکیل میدهد ریشه الهی دارد و یهوه تنها فرمانروای آنهاست. آنها همچنین معتقد بود که موسی و سایر فرمانروایان حاکم بر آنها نه از طریق زور بلکه چون نماینده یهوه بودند باید مطیعش باشند.
مسیحیت باور به نظریه خاستگاه الهی را بیش از همه پرورانده است. سنپل میگفت: رواست ارواح تابع قدرتهای بالاتر باشند، زیرا هیچ قدرتی نیست مگر خداوند، قدرتهای موجود مقدر خدا هستند. آگوستين قديس میآموخت که قیام علیه دولت، هرگز قابل توجیه نیست زیرا هرگونه تغییری در دولت میبایست همیشه از مجرای قانونی صورت گیرد چون دولت ریشه الهی دارد.
توماس آکوئیناس معتقد بود که کلیسا از حکومت بالاتر است و حاکم حکومت میبایست همیشه مطیع حاکم کلیسا باشد. بدین ترتیب حکومت نهادی الهی است که قدرت خود را از خدا و از طریق کلیسا به دست میآورد پس انسان به نوبهی خود مجبور به تبعیت از حکومت و دولت است.
همچنین میتوان گفت که دین مبین اسلام نیز نظریه حکومت و دولت را بر اساس منشاء الهی پیریزی میکند. از جانبداران جدید این نظریه در غرب میتوان به جیمز اول پادشاه انگلیس و رابرت فیلمر نویسنده قرن هفدهمی نام برد.
امروز نظریه خاستگاه الهی دیگر پذیرفتنی نیست اما به انسانها آموخت اگر آماده حکومت بر خود نیستند باید اطاعت کنند. این نظریه تا آن حد که مفهومی از اخلاق را در سیاست وارد میکند ارزشمند است «دولت را خواست خداوند دانستن به معنی دادن موقعیت اخلاقی عالی به آن است تا شهروندان به آن حرمت گذارند و از آن حمایت کنند و آن را تکامل حیات بشر بدانند.» این نظریه به طور غیرمستقیم تأکید میکند که هدف حکومت، خیر حکومتشوندگان است و فرمانروا از لحاظ اخلاقی در مورد شیوه حکمرانی بر اتباع خود مسئول است.
نظریه خاستگاه الهی را میتوان امروزه دیگر پوچ و توخالی دانست زیرا این مسئله نمیتواند اثبات کند که چه کسی از خداوند فرمانروایی میگیرد. دیگر اینکه چون در این نظریه برخی حاکمان به این جهت سوق داده شدهاند که چون فرمانروایشان از منشاء الهی است پس این فرمانروایی مطلق است یعنی حاکمان به راحتی از آن بدترین سوء استفادهها را کردند.
1-2: نظریه زور دولتها و امپراطوریهای سنتی بزرگ معمولاً از طریق جنگ و غلبه بر گروهها و دولتهای کمتر قدرتمند به وجود میآمدهاند. جنگ در میان جوامع انسانی قدمتی بسیار طولانی دارد. جوامع اولیه دستخوش جنگ میان قبیلهها و طبقات مختلف بود. هر طبقه و هر قبیله پیروز اقتدار و سلطه خود را بر رقیب مغلوب میگستراند. کمکم قدرت پیروزمندانه بر سرزمینی حاکم میشد و دولت را به وجود میآورد.
این نظریه اذعان میکند که دولت ریشه در تسلیم شدن ضعیف در مقابل قوی دارد. بنابراین ریشه دولت در بیعدالتی و شر نهان است. به گفته لیکاک این نظریه از لحاظ تاریخی بدان معناست که حکومت محصول تجاوزگری بشر است. آغاز دولت را باید در غلبه انسان بر انسان و در سلطهیابی زورمندان جستجو کرد.
همچنین ادوارد جنكس معتقد است که از لحاظ تاریخی دشوار نیست که نشان داد همه اجتماعات سیاسی موجودیت خود را مدیون جنگ موفقیت آمیز هستند. این نظریه را در پردازش تازه میتوان در آثار اوپنهايم و جنكس یافت.
در تحلیل این نظریه باید گفت که در تشکیل دولت و فرمانروایی عوامل گوناگونی وجود دارند که زور و جنگ هم یکی از آنهاست، یعنی نمیتوان گفت که تنها عامل اصلی جنگ و زور است.هر چند، توجه به سیر تاریخی شکلگیری و استحکام دولتها میتوان نقش جنگ و زور را در ادامه حیات و گسترش دولت دید اما دشوار میتوان پذیرفت که دولتها از زور و جنگ پدید آمده باشند.
1-3: نظریه طبیعی ارسطوارسطو در باب خاستگاه دولت میگوید که پایه دولت در طبیعت بشر است. انسان حیوانی سیاسی است و این صفت ممتاز انسان است. انسان تنها حیوانی است که در شهرها زندگی میکند و خود را مقید به قید قانون میسازد.
ارسطو میگوید که در هر موجودی خواه آدمی خواه اسب و یا خانواده طبیعی دارد که حاصل فعليتیافتن نهایت آن چیز است. ارسطو از این جمله در توجیه سیر تکاملی زندگی اجتماعی بشر استفاده میکند و نشان میدهد که چگونه هر مرحله از این سیر به حکم ضرورت به مرحلهای بالاتر و بی نقصتر میگراید. نخستین کوشش انسانها در راه برآورده کردن نیازهای زیستی خویش است زیرا بدون این نیازهای زیستی طبیعت آدمی فنا میشود، اما زیست انسان تنها به خوراک و پوشاک پایدار نیست بلکه به چیزهای دیگر از جمله بقاء نسل و احساس و آرزو هم ربط دارد و این قسم از طبیعت را هم در زندگی خانوادگی و روستایی فراهم می آورد.
در زندگی اجتماعی انسانها توانایی درک قوانین و مقررات و فهم آنها را دارند. بنابراین هدف اجتماع سیاسی یا دولت نه تنها زیستن در جامعه بلکه بهتر زیستن است. پس نهایت جامعه سیاسی و دولت در سعادت است و سعادت هم در طبیعت انسان است و جزء تمایات اوست پس نهاد دولتی و فرمانروایی اجتماعی در طبیعت انسان موجود است.
به صورت کلی در نتیجه روند طبیعی گسترش خانواده، به خاندان تبدیل میشود. خاندانها روستا را به وجود میآورند و اتحاد چند روستا باعث پیدایش دولت (پولیس) میشود. بنابراین دولت در اوج روند تکامل طبیعی است که با معاشرت غریزی مردان و زنان آغاز میشود. خانواده و انجمنهای کمتر از دولت، قادر به ارضای همه نیازهای اجتماعی فرهنگی و سیاسی انسان نیستند و نمیتوانند شرایط لازم برای زندگی خوب را فراهم آورند، فقط دولت در موقعیتی است که میتواند همه نیازهای انسان را تامین کند. به عقیده ارسطو، شهر که میتوان آن را دولت نامید: پدیدهای است طبیعی و انسان به حکم طبیعت حیوان اجتماعی است و آن کس که از روی طبع و نه بر اثر تصادف بیرون از دولت شهر باشد موجودی یا فروتر از آدمی است یا برتر از او.
به نظر ارسطو انسان به لحاظ توانایی نطق و خرد با دیگر حیوانات اجتماعی متفاوت است بنابراین میتواند در زندگی عمومی شرکت کند پس اندیشههای مشترک قانون وعدالت در چارچوب دولت، مردم را به هم پیوند میدهد. این است بنیاد عقلی یا فلسفی خاستگاه دولت.
1-4: نظریه تاریخی یا تئوری تکاملی نظریه تکامل میگوید که منشاء و خاستگاه دولت را میتوان در همان پدیدههایی که باعث رشد و تکوین دولت در طول تاریخ شدهاند ، جستجو کرد. این نظریه ابراز میدارد که منشاء دولت را نمیتوان تنها در یک عامل مثل زور یا طبیعت بشر قرار داد بلکه دولت محصول روند یکنواخت تکاملی است که در آن عوامل زیادی نقش مهمی داشتهاند. برخی از این عوامل عبارتند از:
1.خویشاوندی؛ 2. دین؛ 3.جنگ و کشمکشها؛ 4.عوامل اقتصادی ….
با توجه به برخی از این عوامل میتوان گفت که در تاریخ تمدن هیچ زمان معینی را نمیتوان مشخص کرد که در آن دولت به وجود آمده باشد. از آن جا که دولت پدیدهای در حال رشد بوده است تنها عوامل معینی را میتوان مشخص کرد که نقش خود را در تکوین و رشد دولت ایفا کردهاند.اما این تکامل دولت در طول تاریخ به صورت منظم و مستمر نبوده است.
سیر تکاملی دولت از دولتهای ساده به پیچیده امروزی بوده است. ابتدا امپراطوریهای اولیه سپس دولت شهرها، سپس امپراطوریهای بزرگ و تا امروزه که دولتهای نوین و پیچیده به وجود آمدهاند.بنابراین دولت پدیده پویایی است که علتی نهایی ندارد. دولت نه عطیه خداست و نه هدیه نیروهای زمینی بکله کار سنجیده خود انسان است در شرایط و اوضاعهای مختلف که کمکم در جریان تکامل دولت، آگاهیهای سیاسی مردم هم افزایش یافته است.
صورت کلیتر این نظریه ابراز میدارد که همه پدیدههای موجود و دولت شامل یک سیرتطوري یعنی یک خط تاریخیاند که در آن حرکت از سادگی به پیچیدگی و از پستی به اعتلا انجام گرفته است. دولتهای امروزی در انتهای تاریخ و در پیشرفتهترین نقطه از آن قرار دارد و جوامع ابتدایی را درآغاز تاریخ و در پستترین نقطه آن قرار گرفته است.
از سردمداران این نظریه میتوان به گارنر، گتل و مک آیور جامعهشناسی اشاره کرد.
1-5: نظریه قرارداد اجتماعی قرارداد اجتماعی نظریهای است که اساس فلسفی دولت نوین است. بر طبق این نظریه، اصل حق الهی سلطنت جای خود را به اصل همراهی و رضایت شهروندان برای زندگی در سایه قدرت و عدالت دولت میدهد. این نظریه برای توضیح اصل و منشاء عقلی تاسیس دولت از یک حالت فرضی بهنام حالت یا وضع طبیعی آغاز میکند که در آن انسانها در حالت بیحکومتی آزادانه در طبیعت زیست میکردهاند و از دردها یا آزادیهای طبیعت برخوردار بودهاند. سپس با شناخت عقلی و با توجه به سودمندیهای نظم و قانون تن به فرمانبرداری از دولت میدهند. آزادی های طبیعی خود را فدا میکنند و به محدودهی آزادی های فردی قدم میگذارند که قدرت و نظم دولت در عین حال تضمین کننده آن است.بنابراین قرارداد اجتماعی سازشی است نانوشته میان اعضای یک جامعه و بنابر خواستههای همگانی برای آنکه در روابط خود و زیر حاکمیت دولت با مسولیت متقابل عمل کنند و بر مبنای همین قرارداد ضمنی است که حکومت و دولت به وجود میآید.
نظریه قرارداد اجتماعی اساساً وسیلهای بود برای انتقاد قدرت سنتی مستقر، در آستانه ظهور دولت ـ ملتهای جدید و جستوجویی بود برای یافتن پایهی نظری عقلی برای دولت.
اصطلاح قرارداد اجتماعی به یک فعل اشاره دارد که همان فعل تاسیس یک شکل سامان اجتماعی، مورد توافق جمعی است هر چند این توافق صرفاً یک امر فرضی است.نظریهپردازان متعددی که به توصیف قرارداد اجتماعی پرداختهاند خصیصههای متفاوتی به این فعل نسبت دادهاند.این خصیصهها ممکن است مربوط به تاسیس جامعه پیش از آغاز حکومت باشند یا بهعكس مربوط به دولت و جامعهای باشند که همزمان سر بر آوردهاند.
باید گفت که قرارداد اجتماعی به دو مسئله مهم اشاره دارد اولاً اینکه جامعه انسانی و حکومت هر دو ساخته انسان و جزء مصنوعات بشری هستند. دوم اینکه جامعه و حکومت هر دو مبتنی بر توافق دو جانبه هستند نه مبتنی بر زور و جنگ.
بنابراین نظریه، دولت محصول کوشش سنجیده و خردمندانه انسان است و اقتدار خود را از رضایت مردمی میگیرد زیرا در زمانهای دور تاریخی مردم رضایت خود را به صورت جمعی و هیئتی ،سازمان سیاسی و حکومتی دادهاند.هابز، لاک و روسو از قائلان به این نطریه بوده اند.
بخش پنجم: قراداداجتماعی1: مفهومشناسی قرارداد اجتماعیدر فلسفه سیاسی، قرارداد اجتماعی نظریهای است که اساس فلسفی دولت نوین است. بر طبق این نظریه، اصل حق الاهي سلطنت جای خود را به اصل همراهی و رضایت شهروندان برای زندگی در سایه قدرت و عدالت دولت میدهد. بنابر نظریه قرارداد اجتماعی، دولت محصول کوشش سنجیده انسان است و اقتدار خود را از رضایت مردمی میگیرد که در زمانهای دور تاریخی از راه قرارداد اجتماعی را به صورت هیئتی سیاسی سازمان دادهاند.
درباره این که قرارداد اجتماعی چه نوع فعلی بوده است و در صحت این که آیا صورت پذیرفته یا یک نوع توهم و خیال است نظریههای گوناگونی ابراز شده است. بعضیها این قرارداد را واقعیتی تاریخی و بعضی دیگر آن را یک فرض و غیر تاریخی بیان کردهاند.بنیاد این نظریه بر این فرضیه استوار است که پیش از تکوین دولت انسان در وضع طبیعی زندگی میکرده است. وضع طبیعی را عدهای حالت پیش از اجتماعی شدن و عدهای دیگر پیش از سیاسی شدن میدانند ولی هر چه بوده باشد، وضعی پیش از نهاد حکومت است.
انسان پیش از دولت در وضعیتی زندگی میکرده که در آن قانون طبیعی بر رفتار و اعمال انسان حاکم بوده و هر کس مطابق میل و خواستههای فردیش عمل کرده است، اما نیازها و ضرورتهای بسیاری باعث شده است تا انسانها دور هم گرد آیند و با یکدیگر درباره تاسیس دولت به توافق برسند تا در سایه آن به خواستهها و نیازهایشان رسیدگی بهتری شود.
این باور که انسانها زمانی گرد هم آمدهاند تا قراردادی را شکل بدهند القاء کننده این است که یک وضع ما قبل حکومتی وجود داشته است. این وضع تصویری به دست میدهد از این که انسان بدون حکومت چگونه انسانی بوده است و میخواهد نشان دهد که انسان چه تعهد و دینی نسبت به حکومت دارد. اندیشه وضع طبیعی از این روند پذیرفته افتاد که بخشی از اسطورههای مردم از دوران باستان بود.جانبداران گوناگون این نظریه در مورد شرایط زندگی انسان در وضع طبیعی توافق ندارند. برخی آن را وضع درد منشانه کامل که در آن قانون جنگل بر انسانها حاکم بود تصور کردهاند. برخی دیگر آن را یک زندگی معصومانه و با سعادت دانستهاند. عدهای دیگر هم آن را وضعی کاملاً نا امن،گرچه تا حدی انسانی میدانستند.
شرایط این زندگی هر چه بود، انسان در وضع طبیعی، بنا به این یا آن دلیل،تصمیم گرفت آن را ترک کند و یک جامعهمدنی بنا بر قرارداد اجتماعی بر پا دارد. پس از آن قانون طبیعی، جای خود را به قانون بشری داد که توسط اقتدار سیاسی به اجرا در میآمد.
بین صاحبان اندیشه قرارداد اجتماعی در کم و کیف این اندیشه اختلافاتی وجود دارد. برخی آن را قراردادی بین افراد انسانی در وضع طبیعی میدانند، برخی دیگر آن را توافقی بین حاکم و انسان میدانند. در مورد چیستی وضع طبیعی و واقعی یا فرضی بودن آن هم باز اختلاف نظر وجود دارد.اما باید گفت با وجود این اختلافات، صاحبان این اندیشه همگی بر این اصل اعتقاد دارند که نهاد سیاسی دولت یا حکومت زاییده یک قرارداد است و به تبع آن حکومت و دولت در طبیعت بشر نهاده نشدهاند بلکه نتیجه خرد جمعی و توافق کلی خود انسانها بر حسب اختیارشان است. دیگر اینکه همگی به وضعی ما قبل پیدایش نهاد حکومت یا دولت معترف هستند.
باید گفت که نظریه قرارداد اجتماعی میخواهد به انتقاد از قدرت سنتی مستقر کلیسا بپردازد و پایه ظهور دولت ملتهای جدید را پیریزی میکند که حتی بعدها پایه دموکراسی‌های جدید میشود.
2: ریشههای تاریخی نظریه قرارداد اجتماعیمیتوان گفت که در دوران یونان و روم باستان اشاره صریح و به معنای امروزی به واژه قرارداد اجتماعی نشده است اما این واژه در فلسفههای کهن هم استعمال شده و کمکم حالتی از تکوین را طی نموده و تا به مفهوم امروزی آن کامل شده است.
سوفسطائیان این واژه را در افکار خود تقریباً به صورت مکتوب برای اولین بار به کار میبرند آنان قوانین را ساخته بشر میدانستند نه فرستاده شده از طرف خداوندان .سوفسطائياني چون پروتاگوراس معتقد بودند که مردم در جامعه به این نتیجه میرسند که برای حفظ منافع خود به یک توافق برسند و پیمانی ببندند جهت قانون و قانونگذاری. از سوفسطائيان مطالب زیادی در تفسیر این نظریهشان باقی نمانده است.
افلاطون و ارسطو هم چون به انسان دید طبیعتاً اجتماعی داشتند این نظریه را رد نموده . قبول نکردهاند و فقط از جهت سلبی به آن اشارتی نمودهاند.
اپیکوریان بعد از افلاطون و ارسطو این بودند که از نظریه قرارداد اجتماعی استفاده کردند. آنان معتقد بودند که حیات اجتماعی کلاً بر پایه منافع فردی گذاشته شده است. اگر ما عضو جامعه شدهایم برای آن است که پنداشتهایم که در عضویت جامعه بیشتر تحصیل فایده میکنیم و جامعه و دولتها ما را بهتر از خطر دشمن حفظ میکنند . اگر روزی فرا رسد که جامعه و دولت این دو وظیفه را تامین نکنند بهتر است که نباشند. پس عدالت و حقوق اجتماعی و قانون از باب موهومات بوده و وجود خارجی ندارد و خوب و بد و قانون، اموری قراردادی و اصطلاحیاند. قانون و مقررات را هم اعضاء جامعه تعیین و تشخیص میدهند. طبق نظر اپیکوریان کلیه افراد بشر ذاتاً خود خواه هستند و مردم ضمن تشکیل دولت و جامعه با یکدیگر قرارداد ضمنی منعقد میکنند که مزاحم یکدیگر نباشند. بدین ترتیب دولت و قانون در یک قرارداد به وجود آمدهاند تا معاشرتها و معاملات و زندگی مردم را با یکدیگر کنترل و تسهیل نمایند. در دوران قرون وسطی کم و بیش به نظریه قرارداد اشاراتی شده است اما در این دوره دولت معنایی خاص مییابد که نتیجه گناهکاری و مجازات الهی میشود. کسانی چون مین گلد، توماس آکوئیناس و مارسیلیوس، اشارتی ضمنی به این نظریه داشتهاند اما سیسیرون تعبیری از قرارداد اجتماعی به دست میدهد که به جریان تکامل آن کمک شایانی میکند. او میگوید که حقوق و قوانین موضوعه برای سلامتی اتباع و حفظ کشور و تامین آرامش و شادمانی حیات انسان به وجود آمده و یک فرد یا چند فرد ابتدا مقرراتی به منظورهای فوق وضع کرده و به مردم گفتهاند که اگر این مقررات یک مرتبه قبول و عمل شوند برای آنها حیات شرافتمندانه و سعادتمندانه را تامین میکند. پس از آن که قوانین را در جایگاه عمل قراردادند مردم بر آنها توافق کرده و نام قانون و حقوق را بر آن نهادند. پس سبب وجود دولت آن است که به وسیله وجودش منافع متقابله مردم و افراد جامعه تامین شود و مردم صاحب حکومت عادل باشند. پس قدرت دولت ناشی از قدرت مردم اجتماع است.
اما فئودالیسم هم به نوبه خود در جریان تکاملی اندیشه قرارداد اجتماعی نقش داشته است. فئودالیسم در ادوار بینظمی بود که زمانه به طرف هرج و مرج میرفت و تشکیل واحدهای بزرگ سیاسی و اقتصادی غیر ممکن بود حکومتها سعی داشتند محدودتر شوند. در آن زمان یک یا ده روستا با جمعیت خود و مزارع و اراضی یک واحد سیاسی را شکل میدادند که از لحاظ اقتصادی تقریباً بینیاز بود و چندان احتیاجی به دیگر واحدها نداشت. در این دوره اداره این اراضی وقصبه به دست افراد محدودی بود و حکومت و تشکیلات آن اساساً صورت محلی داشت. حفظ و تامین منافع طبقهها و واحدهای سیاسی کوچک را حکومتهای بزرگتر بر عهده داشتند و این رابطه قوی و ضعیف، ارباب و رعیت در تمام زوایای جامعه معمول بود. این رابطه را بر اساس یک قرارداد که در آن هر یک از طرفین منافع خود را حفظ کند به وجود آورده بودند.
در جریان تکامل اندشیه قرارداد اجتماعی در بستر تاریخی ریچارد هوکر هم تاثیر بسزایی داشت. او پایه الزام سیاسی را بر رضایت عامه مردم قرار میداد که طبق آن مردم موافقت میکردند که محکوم به حکم یک نفر باشند و بدون این رضایت دلیلی ندارد که یک فرد بشر قبول کند که ارباب و قاضی اعمال دیگران باشد. وی قانونی را که مردم با آن موافقت نداشته باشند را قانون نمیدانسته و حکومت بدون رضایت مردم را ستمگری میدانست.
در قرن هفدهم و با نوشتههای آلتوسیوس و گروتیوس بود که در دوران اصلی نظریه قرارداد اجتماعی واقعاً آغاز شد. در این زمان بر این نکته تاکید شد که فرد و جامعه تاریخاً و منطقاً مقدم بر پادشاهی و دولت هستند. تاکید بر حکومت مبتنی بر رضایت و قرارداد اجتماعی منجر به صورتبندی دوباره آن شد. نظریه در این قرن در نقاط مختلف از آمریکا و انگلیس توسط گروههای پیورتین و مساواتیان و در اسپانیا توسط ژزوئییت ها بسط بیشتری یافت.
این نظریه سپس توسط سه فیلسوف نامدار بسط کاملتری مییابد توماس هابز،جان لاک و ژان لاک روسو سه فیلسوفی بودند که کاملترین تفسیر را از انگاره قرارداد اجتماعی کردهاند.
در این رساله ابتدا نظریات هابز در مورد قرارداد اجتماعی را به تفصیل بیان میکنیم، سپس گفتههای جان لاک را مورد بررسی قرار میدهیم. در نهایت دید روسو را شرح داده و تاثیرپذیری وی از این انگاره و مدافعان قبلی آن بیان میداریم.
فصل دومقراردادگرایان بزرگ: هابز، لاک و روسوبخش نخست: فلسفه سیاسی هابزهابز از اولین فیلسوفان انگلیسی بود که کتاب منظمی در علم سیاست پدید آورد. اثر وی کتابی منظم با یک روش تازه در مطالعه امور سیاسی است که در آن شاهد استدلال و استنباط و برهان هستیم نه شواهد تاریخی و تجربی، بدین دلیل او یک فیلسوف سیاسی ممتاز به حساب میآید.
قرن هفدهم قرن پویایی علم بود و دانشمندان در همه عرصههای دانش



قیمت: 10000 تومان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *