بنام خدا

دوست داشتم درعید نوروز ٬عمو نوروز مهمون من بود ٬در کتاب خونده ام عمونوروز مردی مهربانه با موهای جوگندمی بالباسای قشنگ اون می تونه آرزوی بچه ها رو برآورده کنه ٬دلم می خواست امسال عمونوروز کنار سفره هفت سین ما می نشست ولحظه ای سال تحویل کنار ما بود دوست داشتم عمو نوروز مهمون من بود تا به بگم آرزوی یلدا رو برآورده کنه یلدا هم کلاس منه یلدا هیچ عیدی لباس نو برتن نداره همیشه لباسای کهنه می پوشد بعضی وقتا بغض می کنه حتی بعضی وقتا در مدرسه از کفشای نظارت خجالت میکشه من می دونم یلدا یک لباس قشنگ می خواد با یک کفش صورتی رنگ قشنگ ٬دلم می خواست به عمو نوروز بگیم آرزوی یلدا رو برآورده کنه ٬سارا همیشه گریه می کرد دختری ساکت وخجالتی بود پدراو مریض بود وتوان راه رفتن نداشت ٬سارا می گفت آرزوی اون اینه که حال پدرش دوباره خوب بشه ودست اونو بگیره وهم مثل گذشته ها همراه اون به پارک برود وبا پدرش بازی کنه ٬دلم می خواست دست عمو نوروز رو می گرفتم وبه اون می گفتم آرزوی سارا رو برآورده کنه ٬امید پسر کوچولوی همسایه ماه امید می گین پدر ومادرش همدیگه رو دوست ندارن اون می گه دارنداز هم طلاق می گیرن ٬امید می گه اونا به من چیزی نمی گن اما من می فهمم از حرف هاشون که همیشه سرهم داد می زنن دلم می خواست عمو نوروز آرزوی امید رو برآورده می کرد دلم می خواست عمونوروز مهمون من بود بهش می گفتم عمو نوروز همه جا رو پراز مهربانی کن دیگر کسی گریه نکنه ٬کسی غصه نخورد ٬دیگر کسی عصبانی نشه ٬کسی سر کسی داد نزند همه جا پرباشد از صدای خنده ومهربانی ٬همه جا پرباشد از عشق ومهربانی …دلم می خواست بهش بگم به همه مردم یاد بده مهربانی مهم ترین وارزشمند ترین چیز در دنیاست ٬بهش می گفتم دوست دارم تموم سال عید باشه تموم سال بهار باشه تا بیشتر کنار دوستانم باشم ٬همه خوشحال باشن همه به خونه ی همدیگه برن ودیگر در هیچ جای دنیا خبری از ناراحتی وقصه نباشه هرروز بهار باشه وهر لحظه عید …..

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه خوراکی هایی رو نباید در یخچال نگهداری کرد؟

دسته‌ها: آموزشی