هیچ روی به پیشرفت اخلاقی بشر کمک نمی‌کند- برای نمونه، رنج کودکان. هیک از دیدگاهش در “خدا، شر و راز”، همان اثر، صص 539- 546 دفاع می‌کند و می‌گوید نوعی عنصر تصادف در طبیعت ضروری است، چون اگر همیشه ضرورت غایت‌شناختی هر نوع رنجی قابل کشف بود، به اختلال در اختیار انسان منجر می‌شود.
امور امکانی در فرآیند جهان حقیقی هستند؛ گرچه وجود کلیتِ این فرایند، به همراه امکان‌هایش، نمایانگر فعل خلاقانه الاهی است و هدفش این است که امکان سکونت مخلوقات محدود را در جهانی خودآیین فراهم کند، به نحوی که آشکارا در آن مخلوقات بی‌اراده نیستند، و سرشت اخلاقی و معنوی آنها می‌تواند آزادانه پرورش یابد.
در این‌باره ببینید: ریچارد سوینبرگ، وجود خدا، صص 200-224. برای دیدگاه یهودی ببینید: ال کارمل، “مسئله شر: سنتز یهودی،” مجموعه مقالات انجمن دانشمندان یهودی ارتودوکس، 1 (1966): 92 – 100. همچنین در همان مجلد ببینید: “خیرخواهی الاهی” صص 101-103، و جی ان شلزینجر “رنج و شر” در فلسفه دین معاصر، ویراسته استیون ام کاهن و دیوید شاتز (آکسفورد، 1982)، صص 25 – 31.
26. بهترین اثر درباره آموزه لوریانیک این است: تیشبای، Torat ha-ra ve-hakelipah be-kabbalat haari (اورشلیم، 1942).
27. اثر مذکور، ص 346.
28. برای تفسیری از این آموزه ترجمه من از این اثر را ببینید: داو بیر سنیروشن، Kuntres ha-hitpa-alut، رساله‌ای درباب خلسه (لندن، 1963) و همچنین کتاب من با عنوان جست‌وجوگر وحدت (لندن، 1966).
29. نامه‌های تکفیر علیه حسیدیسم را در در این آثار ببینید: ای زویفول، Shalom alvisrael (Zhitomer,1868-9)، جلد2، صص 37- 60؛ و ام ویلنسکی، Hasidim umitnaggedim (اورشلیم، 1970)، صص 187-190.

9
در جست‌وجوی خدا
الیوت ان. دورف199

الف. استفاده از تعابیر برای خدا

برای مدت زیادی اعتقادات یهود به خدا، آنطور که من آنها فهمیدم، شرمنده‌ام می‌کرد. وقتیکه از کمپ راما200 متأثر شدم، به این امر پی بردم که یهودیت دینی است که به نحوی گشوده و چالشی به دنبال معنای اساسی زندگی است و، در ضمن، الگویی محسوس، حساس، حمایت‌کننده و زیبا برای زندگی ارائه می‌دهد. با این حال، تعهد فزاینده من به یهودیت بر اساس حکمت و ارزشی بود که در سنت یهود درک کردهام، نه ساختاری که مبتنی بر قدرت خدا است. من ذاتاً انسان شکاکی هستم و نمی‌فهمم چرا آدم باید به خدا باور داشته باشد، آن هم در غیاب دلایل متعارف و تجربی و، در درواقع، با وجود دلایلی متقاعدکننده برای تشکیک.
باری همچنان می‌دانستم که یهودی اهل عمل بودن و در عین حال مطمئن نبودن از مقدمات و مبانی سنت شرایط ناپایداری است. در نتیجه، از آن زمان همواره به دنبال بنیان معرفت‌شناختی محکمی هستم. من ادعا نمیکنم که اندیشههایی که بیان میکنم مبانی معرفت‌شناختی هستند، اما آنها مرا در تفکر و صحبت در باب الاهیات کمک میکنند و بنابراین به طور فزایندهای به من در محدوده ساختار مفهومی سنت یاری میدهند.

ب. کنترل معرفت شناسی

بحث خود را با این اعتقاد اساسی که با توانایی انسان در دانستن در ارتباط است شروع میکنم. من عمیقاً هم در مورد ارزش و هم در مورد محدودیتهای دانش انسانی متقاعد شدهام. من معرفت را ارج می‌نهم و از آن پیروی میکنم، تا آنجا که عقل مرا به درک تجربیاتم برسانند از پی آن می‌روم؛ به این معنا عقلگرا هستم. در عین حال، از ابتدا چنین در نظر داشته‌ام که نهایتاً ویژگی‌هایی از تجربیاتم خواهند بود که با سیستمی جمع‌وجور و عقلی مطابقت نخواهند داشت، گاهی به دلیل عدم توانایی خودم در فهم آن و گاهی به این دلیل که هیچ انسانی آن را نمی‌فهمد یا نمی‌تواند بفهمد. بنابراین کاری را انجام دادم که فکر میکردم حاخام‌ها آن را انجام می‌دهند، کاری که در مقابل رفتار یونانیان بود – هر شرح و تبیینی را که پرتویی بر موضوع می‌افکندند دنبال می‌کردم؛ پیش‌بینی من این است که تحلیلهای متعارض می‌توانند هر کدام در نوع خود تا حدودی مؤثر و درست باشند، گرچه آنها نقطه مقابل یکدیگرند؛ و من ترجیح میدهم با ناسازگاری زندگی کنم تا اینکه جنبههایی از تجربیاتم را تحریف کنم یا آنها را نادیده ببینم، جنبههایی که شاید با هیچ نظریه معین همخوانی نداشته باشند، هرقدر هم آن نظریه در تشریح سایر وجوه تجربیاتم مفید باشد. توجه به محدودیت معرفت انسان باعث نشده تا کوششم را در راه دانستن رها کنم، بلکه باعث نوعی حس سالم تواضع و مزاح معرفت‌شناختی شده است؛ باید طلب یقین انسانی را رها کنم و در عوض ژست موقر و حالتی بیقرار در مقابل تلاشهای انسان صادق برای فهم همه چیز را داشت باشم.]1[
در عمل، معنای ارجاع من به خدای آن است که من “برساخت‌گرا”201 هستم؛ یعنی به نظر من انسان‌ها هیچگونه دانش بیواسطهای از خدا ندازند، بلکه باید مفهوم خود را از خداوند بر اساس تجربیاتمان بسازیم. فهم ما از خدا، همانند بیشتر سایر مفاهیم (شاید با استثناهای بیشتری)، نه تنها طبق آن تجربیاتی است که همگی داریم، بلکه به آنهایی هم که برای هرکدام از ما منحصر به فرد است ارتباط دارد. به همین سبب است فایده بحث درباره خدا و ضرورت درک محدودیتهایی که نظرگاه هر فرد دارد.]2[

پ. خدای در تفکر در مقابل خدای در عمل و عبادت

اگر باور روش‌شناختی پایه من در این موضوعات است، تجربه ریشه‌ای من آن است که “خدا” تعبیری است که در هنگام فکر معنایی دارد و در هنگام عمل و عبادت معنایی دیگر. وقتی که در مورد خدا تفکر می‌کنیم، خدا در میان سایر موجودات یک نیروی فوق انسانی (و
شاید فوق طبیعی) در جهان است؛ کششی اخلاقی در انسان است؛ حس زیبایی زندگی است؛ و سیاق نهاییِ تجربه است. گرچه این پدیدهها مدرکی برای اثبات خدا ارائه نمیدهند، من را ترغیب میکنند که زبان الاهیاتی برای توصیف تجربه و در نهایت از چارچوب مفهومی سکولار مناسب‌تر است.]3[
با وجود این، وصفی که به وسیله عقل از خدا ایجاد میشود بسیار انتزاعی است. لذا به این رسیدم که این تصور بیشتر نتیجه ویژگی عقل است تا اینکه بازتابی از خدا باشد.]4[ عقل بنا به ماهیت خود به دنبال تعمیم در مورد پدیدهها و مقایسه آنها با یکدیگر است. در مقابل، هنگامیکه در عبادت یا عمل خدا را تجربه می‌کنم، خدایی که مد نظر من است شخصی منحصر به فرد است که با جهان ارتباط متقابل دارد، خصوصاً به همه فرمان میدهد تا قوانین اخلاق را و به بنی اسرائیل فرمان می‌دهد که قوانین دینی یهود را رعایت کنند. این همان خدای یگانه و بی‌مانندی است که نمیتوان با تعمیم کلی به وی دست یافت.
این بحث شبیه تمایزی است که توسط هلوی202 و سپس پاسکال203 میان خدای فلاسفه و خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب صورت گرفت.]5[ اما برخلاف آنها، شواهد تجربه شخصی مرا متقاعد نمیکند که فلسفه در شرح و تبیین تجربه دینی بی‌فایده است. برعکس، هرچه بیشتر بتوانیم یک تجربه معین را گزارش کنیم و حتی بتوانیم آن را با دانش خود در سایر حوزههای زندگی ترکیب کنیم، میتوانیم محکمتر و واضحتر ادعا کنیم که در مورد آن تجربه اطلاعات داریم، چراکه نه تنها تجربه‌ای دست اول داریم، بلکه روابط آن را با سایر تجربیات خود نیز مورد توجه قرار دادهایم. بنابراین، اگر تجربیات ما از خدا دارای عنصری به‌شدت شخصی باشد، و اگر، به‌علاوه، سنت یهودی با تعابیر خدای شخص‌وار سخن می‌گوید، باید تصورات فلسفی خود در مورد خداوند را اصلاح کنیم به نحوی که آن عنصر شخصی را دربر گیرند.]6[
این نکات مرا بر آن داشته تا در سالهای اخیر روابط بین‌شخصی با خدا را بررسی کنم – نه “تجربیات عجیب‌و‌غریب” یا حتی تجربه عرفانی (برای این صحبت‌ها زیادی عقل‌گرا هستم)، بلکه شواهدی از خدای شخصی در تجربیات زندگی روزمره. ما از طریق همکاری با سایر افراد و همچنین صحبت با آنها چیزهای زیادی درباره‌ آنها یاد میگیریم و روابط خود را با آنها بهبود میبخشیم. مشاهده و ژرف‌اندیشی در این زمینهها ارزش محدودی دارند. چون در سنت یهود، خداوند هم شخصی و هم یکتا است، بنابراین تجربه انسان پیشنهاد میکند که ما از افعال عادی و ارتباط کلامی برای کسب معرفت در مورد خداوند استفاده کنیم. از این گذشته، سنت یهود نیز چنین پیشنهاد میکند، چه اینکه به لحاظ تاریخی یهودیان خدا را آنگونه که بایسته است از طریق تفکر درباره وی تجربه نکردند، بلکه این کار بیشتر از طریق انجام دستورات خدا، در وحی و در عبادت بوده است.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ پایان نامهموازنه قدرت، توزیع قدرت، موازنه قوا، منافع ملی

ت. کسب معرفت درباره خداوند از طریق عمل
چگونه عمل میتواند معرفت به ارمغان بیاورد؟ کسب دانش غالباً به عنوان ترکیب فرایندهای کلامی و ذهنی تصور میشود، اما در حقیقت ما از طریق عمل خود نیز معرفت کسب میکنیم. ممکن است به توانایی‌هایی نیاز داشته باشیم تا عمل خود را تعمیم دهیم تا بتوانند در هر زمینه صحیحی تولید دانش نمایند؛ اما در وهله اول اعمال برای حساس ساختن ما به حوزههای معینی از تجربه ضروری هستند، و برای کسب برخی معرفت‌ها غالباً مهم‌ترین فرآیند هستند.
مهارتهای فنی ممکن است واضحترین مثال در این خصوص باشند. برای کسب یک مهارت “یادگیری کتابی” غالباً ضروری نیست و معمولاً کفایت نمی‌کند. ما آن مهارت را کسب نمی‌کنیم مگر اینکه آن را اجرا کنیم و به کار ببندیم، و این کار را اولاً از طریق تمرین و ورزیدن یاد می‌گیرم.
به طور مشابه بلوغ عاطفی و پختگی ما به تجربیات زندگی بستگی دارند. همانطور که رایج است، “تا کاری را نکرده‌ای، نمی‌دانی چه حسی دارد.” فرد نمیتواند لذت داشتن فرزند یا رنج مرگ والدین را بفهمد، مگر آنکه شخصاً این وقایع را تجربه کرده باشد، و بنابراین اگر خودتان آنها را تجربه نکرده باشید، مشارکت و شما در تجربه آنها محدود است. شریعت یهود همین نکته را در نظر دارد وقتی می‌گوید قضات موارد اعدام باید خودشان دارای فرزند باشند؛]7[ در این حالت وی میتواند متهم را که در مقابل وی ایستاده به طور کامل درک کند، بالاخره مهم هم فرزند کسی است.
ملاحظات مشابهی در مورد اخلاق اعمال می‌شود. کودکان از طریق عکس العمل خانواده و دوستان نسبت به رفتار آنها، میفهمند که کدام رفتارها درست و کدام نادرست است. برای فهم اینکه اینگونه عکس‌العملها از روی پندارهای شخصی نبوده، بلکه ارزیابی درست آن رفتار بوده است، کودک باید قادر باشد که تا اندازهای آن را تعمیم بخشد، اما دانش حاصله آنها باید بنا بر عمل خاص خودشان و واکنش‌های دیگران باشد. اگرچه بزرگسالان ممکن است از طریق مطالعه یا بحث هنجارهای اخلاقی را فراگیرند، اما هنوز هم درباره پیچیدگیهای اخلاقی بیشتر از طریق ارتباط با دیگران می‌آموزند.
اما ما نه تنها دانش فنی، عاطفی و اخلاقی را از طریق عملکرد کسب میکنیم، دانش واقعی را نیز از این طریق فرا میگیریم. مثلاً، من یاد میگیرم که اگر برای مدت زیادی در معرض نور خورشید قرار بگیرم چه اتفاقی برای پوستم رخ میدهد – هرچند این درس ممکن است دردناک باشد! ممکن است از طریق کتاب یا بحث (و بدون درد) زودتر این مطلب را یاد بگیرم، اما این یادگیری بافاصله صرفاً جایگزینی برای یادگیری و رنج خودم است، جایگزینی که در اختیار من است چون قبلاً کسی
دچار آفتاب سوختگی شده و در مورد نتیجه قرار گرفتن طولانی مدت در معرض آفتاب به من هشدار داده است. در واقع بیشتر دانش ما در مورد خود، دیگران و دنیای پیرامونی از طریق اعمال‌ خود یا سایرین به دست میآید.
حاخامها پیشنهاد میکنند که ما از همین شیوه میتوانیم به شناخت خدا نایل شویم. قطعه‌ای حاخامی که زیاد نقل‌قول می‌شود می‌گوید:
“آنها مرا رها کرده و از شریعت من تبعیت نمی‌کنند.” (ارمیا 16: 11) خدا می‌گوید، “کاش مرا رها می‌‌کردند، اما از شریعتم پیروی مینمودند، چون اگر به شریعت می‌پرداختند امر نهفته (یا، شاید، نور) در آن آنها را به سود من بازمی‌گرداند.”]8[
بی باکی و جسارتی که در اراده خدا برای فراموش شدن توسط مردم دیده میشود، مشروط بر اینکه قوم اسرائیل شریعت وی را اجرا کنند، باعث شهرت متن فوق شده است، اما متأسفانه این باعث شده که نکته معرفت‌شناختی در قسمت آخر گمنام بماند: عمل به شریعت شیوهای برای برقراری ارتباط با وی است.
سنت یهود با تأکید این نکته را مورد توجه

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید