میرود در آن تآکید کنم، خدایی که ما و بزرگتر از ما است، یک کل که از مجموع اجزا خود بزرگتر است. یک کل که ما در درون آن آرزو می کنیم بتوانیم روابط متقابل و دو طرفهای با آن داشته باشیم. بنابراین دعای من برای سفره اینگونه است: “بیا تا سرچشمه حیات را تقدس کنیم / که برای ما از زمین نان به بار میآورد.”258
من تصاویر جدیدی می‌آفرینم و استفاده می‌کنم – تصاویری نظیر “سرچشمه یا منبع حیات،” “فواره یا جریان زندگی ما،” “نیروی (نفس) تمام موجودات زنده” و “جرقههای ضمیر ناپیدا و داخلی” – تا استعاره‌هایی تازه باشند برای الوهیت. من با این مفاهیم و همچنین سایر مفاهیم دیگر که شامل تمام عناصر اصلی خلقت هستند – زمین، آب، باد و آتش – امیدوارم که بتوانم الهیاتی بنا کنم از حضور همه‌جایی، تا هم تقدس جهان را تأیید کند و هم سلطنت مبتنی بر بتپرستی حاکم / خدا / پادشاه را در هم شکند. امروز متوجه می‌شوم که هر دعا و نیایشی که مینویسم، سفری است به سوی تصویر دیگری از خدا و عزیمت به جست‌وجویی تازه برای مکانهای ناشناخته زندگیم، جایی که ممکن است الوهیت از آن برخیزد.
در عین حال، زبان خاص تصویرها و ساختار دعاهایم از منابع سنتی یهودی برگرفته شدهاند که با کار من ارتباط تاریخی دارند و امیدوارم با محصولات کار من نیز ارتباط داشته باشند. تمایل به داشتن چنین ارتباطی بسیار زیاد است، چه اینکه یهودی بودن احساسی را به دنبال دارد که بر طبق تعریف خودم به اندازه مؤنث بودن اساسی است. اما، این فقط به هویت شکل گرفته ابتدایی مربوط نیست؛ من، به عنوان یک فمینیست، به یهودی بودنم با تمام مشکلات آن ادامه میدهم، چون میدانم هر رابطه واقعی نیازمند کوشش است و رابطه من با یهودیت رابطه است که از طریق آن به رشد خودم ادامه میدهم.
در پایان باید بگویم که تأکید یهودیت بر وحدت منبعی مهم برای آگاهی من است: وحدت اساس همدلی و همبستگی بوده و اصلی است که یکپارچگی خلقت را بیان میکند. من به عنوان شاعری که برای تأیید تنوع و وحدت به دنبال تصویرسازی هستم، میدانم که این سیر در آغاز است. به عنوان یک یهودی فمینیست، امیدوارم که اگر، در جامعه، این جست‌وجو را حمایت کنیم و ادامه دهیم، همه حقیقتهایمان را به عنوان جزئی از یک کل گرد هم میآوریم، شاید به دیدگاهی به واقع کلی و متنوع، فراگیر و کثرتگرا نزدیک شویم – و صدای توحید اصیل را به گوش برسانیم.

اندیشههایی بیشتر در باب آیین عبادت به عنوان بیان الاهیات

مارشا فالک259

یکی از مناقشات جدی که در پاسخ به ابداع جایگزینهایی برای بیان نیایش سنتی توسط من ایجاد شده است، به این واقعیت مربوط میشود که نیایش من به طور مستقیم خدا را به عنوان “دوم شخص” نشان نمیدهد. این سؤال که آیا عبادت یهود نیاز دارد خدا را به عنوان “تو” خطاب کند یا نه سؤالی پرچالش است، شاید حتی از چالش فمینیستی در مورد جنسیت خدا برانگیزاننده‌تر باشد. اعتراضات شدیدتر هنگامی مطرح میشود که کسی حجیت منحصر به فرد خطاب “من- تو260” در الاهیات را به سؤال بگیرد، در صورتیکه فرض اصلی بر این است که تنها حالت مشروع عبادت برای یهودیان همین حالت “من- تو” است. روشن نیست که چرا این فرض شایع شده است. مسلماً افرادی هستند که برای آنها مخاطب قرار دادن مستقیم خدا نیازمند اتصال نفسگیر به بی اعتقادی است، در حالیکه برای عدهای این کار همچون افسانه است، برای دیگرانی این امر بیشتر به دروغ می‌ماند. چراکه فردی ممکن است از خدا تجربهای داشته باشد که در این تجربه “دیگری” را، آن گونه که دیگران گواهی داده‌اند و یهویان نیز از آن جمله‌اند، فرض نمی‌گیرد؛ این امر در گذشته و حال صادق بوده است. مثلاً، عارف قرن شانزدهم، موزیز کوردووِرو،261 الهیاتی یهودی فارغ از دوگانگی را ابداع کرد: “به خدا دوگانگی نسبت ندهید … . نگویید که این سنگ است و بنابراین خدا نیست … بلکه تمام هستی خدا هستند. سنگ هم شیء است که خداوند در آن نفوذ کردهاست.”]1[ اگر بخواهم نظر شخصیم را بگویم، تجربه من از الوهیت نوعی آگاهی یا احساس از کلیتی پویا، زنده و یکپارچه در مخلوقات بوده است – وحدتی که شامل من نیز میشود و مرا نیز در برگرفته است و این وحدت از مجموع اجزاء خود بزرگتر است. آیا نپذیرفتن اینگونه تجربیات یا صورت‌بندی‌هایی نظیر از آنِ کوردوورو، از میان انبوه تصوراتی که ممکن است به درستی به عنوان الهیات یهودی مورد قبول واقع شده‌‌اند، معقول است؟
در واقع، جنبش مدرن بازسازی‌گرایی که توسط حاخام کاپلان بنا شده صریحاً بر اساس الهیاتی است که خدا را نه شخص‌وار و نه “فوق طبیعی” تصور میکند.]2[ گرچه کاپلان به دنبال رد خطاب مستقیم به خدا در عبادت نیست، شاگرد برجسته او، حاخام آیرا آیزنشتاین،262 رئیس دانشگاه حاخامی بازسازی‌گرایی263 و نویسنده اولین کتاب دعای این مکتب، اخیراً موضوع مخاطب قرار دادن خدا به صورت مستقیم را منسوخ دانسته است. وی می‌نویسد: “عبادت لزوماً به یک “تو” احتیاج ندارد. در فرهنگهای متعددی عبادت بدون اینکه به یک موجود شخصی یا یک “تو” اشاره کند تجربه می‌شود … هنگامیکه عبادت میکنم، خود را در نوعی متن محصور می‌نمایم که مرا قادر میسازد تا به آن چه والتر کافمن264 “اندیشه پر حرارت” می‌نامد دست پیدا کنم. … پیشنهاد می‌کنم ارزشهای سنتی یهودی مضمون اصلی اندیشه پرحرارت باشند.” ایسنستین در ادامه میگوید که امروزه عبادت باید “مالِ خودمان، برگرفته از تعبیر شخصی خودمان و برآمده از احساس خودمان از جهان باشد.”
با استدلال بر اینکه “دیالوگی ب
ا دیگری” مقوم عبادت اصیل نیست، بازسازی‌گرایان را ترغیب می‌کند که “بدون تو” عبادت کنند.]3[
هنوز هم این موضع که خداوند را باید به عنوان “دیگری” دید و مورد خطاب قرار داد مقبول بسیاری از یهودیان است، از جمله برخی از الاهیدانان و عالمان لیبرالی که با آنها گفتگوهایی داشته‌ام (و غالباً با آنها در سایر موضوعات توافق داشتهام). این است که الاهیدان فمینیست ریچل ادلر265 مینویسد: “ریشه‌کن کردن دیگری و شکستن مرزهای میان خود و دیگری، خود و، خدا، خدا و جهان، به طور هم‌زمان، منجر به از بین بردن ارتباط میشود … دیگری‌بودنِ خدا، تفاوت خدا از ما، باعث ایجاد رابطه و مبادله میگردد.”]4[ عالم علوم عبادی، لورنس اِی. هافمن،266 درباره اهمیت دیگری‌بودنِ خدا در عبادت استدلال می‌کند و میگوید: “خدا را فقط از طریق ارتباط می‌توان شناخت و هرگز نمیتوان بدون داشتن رابطه با وی او را به درستی توصیف کرد.”]5[
در حالیکه موافقم که ارتباط عنصر مهمی از الهیات محسوب میشود، متوجه نمیشوم که چه لزومی دارد خدا را به عنوان نوعی دیگری متعالی تصور کنیم تا ارتباط را تصدیق کنیم. مسلماً این دیدگاه نمی‌تواند احساس عمیق ارتباط من را به هنگام مشارکت در کل بزرگ‌تر خلقت توضیح دهد.]6[ علاوه بر این، تصور خدا به عنوان دیگری متعالی براساس ساختار سلسله‌مراتبی بین خدا و جهان استوار است که این ساختار میتواند برای مدلسازی ارتباط (خصوصاً از دیدگاهی فمینیستی) بسیار مسئلهبرانگیز باشد، چرا که زیربنای الاهیاتی دوگانگی سلسله‌مراتبی را فراهم میسازد – شامل ساختار از اساس دوگانه‌انگارانه مذکر و مؤنث – که این نوع دوگانگی سلسله‌مراتبی فرهنگ غرب را توصیف میکند و برای آن ایجاد مشکل مینماید. هنگامیکه رابطه بین خدا و جهان در سنت با واژههای جنسیتی توصیف میشود، خدا به عنوان مذکر تصور شده و جهان- که غالباً جامعه یهودی نمایانگر آن است – به عنوان جنس مؤنث توصیف شده است و بروز چنین مسئلهای را به ندرت میتوان اتفاقی دانست.
البته، همه الاهیدانان لیبرال بر آن نیستند که دیگری‌بودن خدا ضروری است؛ یکی از محققان معاصر که این دیدگاه غالب را به چالش کشید آرتر گرین267 بود. گرین مینویسد: “ما در جست‌وجوی یک زبانی دینی هستیم که از جدایی “خدا،” “جهان” و “خود” فراتر رود، امری که برای بیشتر الاهیات‌های غربی غایی به نظر میرسد. خدایی که ما در اینجا راجع به او صحبت میکنیم، یک “تماماً دیگر” نیست، لذا عمدتاً با اندیشه ما قرابت دارد و با این حال با فهم وقتی کمتر آزمون می‌شود. ما بیشتر به خدایی اشاره میکنیم که تمام هستی را در برگرفته، خدای واحدی که در درون خود شامل تمام تنوعات و توانگریهای زندگی است و هنوز هم بر تمام موجودات برتری داشته و از آنها بهتر است … . اما اگر در زبان دینی ما “خود” و “دیگری” هم وجود دارد، جای آنها در این واحد کجاست؟]7[
گرین در اینجا دفاعی تکان‌دهنده انجام می‌دهد؛ و در حقیقت باید بگویم که اهمیت صادقانه سخن گفتن از حضور همه‌جایی الاهی از مقدمات اصلی کتاب او است. بنابراین، بسیار عجیب است که بفهمیم او از کنار کردن تصور از خدا به عنوان دیگری در عبادت امتناع میکند – در واقع او بر استفاده از “تو” به نحوی شخصی اصرار دارد. وی میگوید: “صحبت کردن با خدا برای فردی که دوگانه‌انگار نیست، بسیار خیانت‌آمیزتر از صحبت کردن درباره او است. گرچه اصرار دارم که در عبادت از زبان دوگانهانگارانه استفاده شود (“تو منزهی”)، میدانم که منظور ساده‌ترین معنای چنین عباراتی نیست. این زبان راهی است برای مخاطب ساختن یک شخص، مثل اینکه من در لحظهای در کنار وی – خارج از آن – قرار بگیریم، گویی در حقیقت یک “من” (به صورت مجزا) وجود دارد که میتواند از این راه با یک “تو” صحبت کند. اما اگر اینگونه عبادتی نقص آگاهی عمیق ما است، پس بهتر است که دین خود را با تجربیات معمولی خود به عنوان یک انسان حفظ کنیم.”]8[
در اینجا متوجه نمیشوم که به “تجربیات معمولی” چه کسی اشاره شده و چرا باید “عمیقترین آگاهی” خود را نقض کنیم تا با آن دین خود را حفظ نماییم. چرا باید بخواهیم که به مجموعهای از اعتقادات به عنوان حقیقت پایبند باشیم، درحالیکه در عبادتمان چیزهای بسیار متفاوتی را بیان میکنیم؟ اگر قصد نداریم که در عبادت عمیقترین ایمان را لمس کنیم – که حقیقی‌ترین حقایق ما است – پس در کجا باید این ایمان را درک کنیم؟
این اختلاف برجسته، همانگونه که به نظر میرسد، بین آنچه فرد به آن معتقد است و آنچه میخواهد در عبادت بیان کند، از نظر گرین، اختلاف منحصر به فردی نیست. همانگونه که من هم معتقدم، این اختلاف یک محافظهکاری جدی از سوی جامعه یهودی به صورت نامحدود نسبت به تغییر ادبیات عبادی است. دلایل این نوع محافظهکاری هم جای تعمق و تفکر دارند: شاید در اینجا نقش “حسرتِ گذشته” در تشریح اینکه چرا افراد به کلماتی که از کودکی به یاد میآورند و پایبند آنها هستند، نباید دست کم گرفته شود. هنوز هم، اکثر افراد بسیار تمایل دارند که کارها را متفاوت از اجدادشان انجام دهند. به نظر میرسد حداقل این موضوع در حوزه دین، همانند سایر حوزههای زندگی، نیز صدق کند. من با جسارت این حدس را میزنم که تعداد کمی از یهودیان لیبرال امروزه قوانین و رسومات سنتی اجدادشان را رعایت میکنند. به نظر میرسد که فقط هنگامی که این تغییرات با کلیات واقعی نیایش روبه‌رو شوند، مقاومت شدیدی را در مقابل خود میبینند. با اینکه به درستی نمیدانم که دلیل این پدیده چیست، معتقدم که میتوانم به برخی تأثیرات آن
اشارهکنم. اگر چه تغییرات مفاهیم عبادی غالباً به عنوان تهدیدی برای تداوم سنت محسوب میشود، معتقدم که مقاومتی که از طرف جامعه یهودی برای همسو کردن عبادتش با عقاید دینی، اخلاقی و سیاسی اجتماعی جامعه صورت میگیرد، باعث میشود بسیاری از افراد از کنیسهها جدا شده و در آن مکانها احساس آرامش نداشته باشند و سایرین را هم از عبادت و اعمال عبادی به کلی منصرف کنند. چون آیینها و مراسم اجتماعی که یک تقویم عبادی دارند، جنبههای اصلی تجربه کنیسهها هستند، بسیاری از مردم وابستگی خود را با این مکانها کاهش میدهند و در نتیجه هر نوع مشارکت در جامعه یهودی را کمتر انجام میدهند. طبق مستنداتی که در سالهای اخیر جمع‌آوری شده، بسیاری از یهودیان راههای معنوی سایر ادیان، مثل بودایی، را در پیش میگیرند که به نظر آنها این راهها با اعتبار بیشتری در خصوص عقایدشان صحبت میکنند. من یقین دارم که میتوانیم عقایدمان را به طور معتبر با اصطلاحات یهودی و در محیطی یهودی بیان کنیم و اگر میخواهیم سنت

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان درموردرأی، پارکینگ، کشتی، پیرلس
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید